موج

تارنمای شخصی سیروس برزو


تصور می کردم نوشتن  مقالات و  کار ترویج رسالت زندگیم هست و خوشحال بودم از این بابت که ترویج علم فلسفه به دنیا آمدن من است. نگو که این هم وبال گردنم می شود هم در دنیا و هم در آخرت. اما ظاهرا آنقدر به این قضیه علاقمند شده ام که درد سر آفرین شده است! شب جمعه قبل خواب عجیبی دیدم ( به قول قدیمی ها خواب هایم هم غیر آدمیزادی است!) خواب دیدم در شهر زیبا  در خیابان سرگردانم. جالب آن که شلوغی شهر فقط آدم ها بود و اثری از ماشین و  وسایل نقلیه وجود نداشت. همینطور که من هم در بین این همه آدم وول می خوردم به فکر این بودم که هم مجله نجوم و هم دانشمند مقاله خواسته اند و داشتم فکر می کردم چطور روی دو موضوع کار کنم به  کجا و کدام منایع  مراجعه کنم . سخت در فکر  مسیر نوشتن مطلب بودم که یکی از کسانی که از کنارم رد می شد ( که اصلا نمی شناختمش) رو به من کرد و گفت: مرد حسابی تو مُردی! چی فکر می کنی؟ من  لحظه ای به فکر فرو رفتم و از شخص دیگری که داشت از کنارم رد می شد  پرسیدم راست میگه من مردم؟ او جواب داد بله همه ما مردیم! پرسیدم پس اینجا چکار می کنیم؟ جواب داد  ما همه اینجا سرگردانیم چون هنوز از دنیا دل نکنده ایم. من خندیدم و گفتم من که  نه ثروتی دارم و نه تجارتی. من چرا اینجا هستم؟ من که  در دنیا چیزی برای دل بستن ندارم. من چرا سرگردانم؟ جواب داد بیچاره تو هم اسیر همان خرت و پرت های فضایی ات هستی! از خواب بیدار شدم موقع اذان صبح بود.  دیدم راست می گفت. یکی دل اش خوش است به برج و ماشین های گرانقیمت و یک عده هم مثل من وابستگی به اینطور چیز ها دارند. به هر حال ما هم اهل دنیاییم و دل به دنیا داریم. جالب آن که وقتی صبح خوابن را برای خانمم تعریف کردم خندید و گفت حتی بعد از مرگ هم به فکر خانواده ات نیستی و  جوش یادگار های فضایی ات را می زنی!

حال مانده ام بین زمین و هوا که آیا واقعا راه را درست آمده ام یا نه!


مدتی است که شبکه 2 تلویزیون, سریالی به نام "پدر" را نمایش می دهد. قصه ای سوزناک از حاج آقا علی تهرانی سرمایه داری که بعد از کشته شدن پسر عزیزدردانه اش, خودش را به آب و آتش می زند تا عروس و نوه اش رنج نبود شوهر و پدر را حس نکنند. جالب آن که ما سال ها در فیلم و سریال های این جعبه مغزشویی مواجه بودیم با پدرانی دیکتاتور و کج فهم که اصولا درکی از خواسته های خانواده نداشتند و با لجاجت و نادانی دنبال تحکیم پایه های قدرت خود بودند. پدرانی که خوب خوبه اش اسدالله‌خان (با بازی استادانه هنرمند ارزنده آقای کشاورز) بود در سریال پدرسالار! ثمره سال ها تلاش تلویزیون برای نابودی شخصیت پدر تاثیرات خودش را با ایجاد عصیان, نابود کردن شان و شخصیت پدر در خانواده ها سال هاست در جامعه به خوبی مشاهده می شود و فرزندسالاری امروز بسیاری از خانواده ها ریشه در همان تخریب دارد. این بار تلویزیونی ها  ظاهرا از آنطرف پشت بام افتاده اند و پدری را به نمایش گذاشته اند که صبح تا شب و شب تا صبح غصه نوه و عروسش را می خورد و برای سر و سامان دادن به آنها از همه چیز می گذرد. نقش آفرینی استادانه مهدی سلطانی, غم و غصه ماجرا را دو چندان کرده است بطوری که بیننده نمی تواند به زیر لعاب این داستان که یادآور فیلم های سوزناک هندی مثل مادر هند است پی ببرد.

در دورانی که گند کار آقازاده ها در آمده و اینک همه جامعه ما را نفرتی عمومی از این قشر انگل که با حمایت پدران شان و ژن خوب شان به مال و منالی رسیده اند گرفته, در دورانی که هر روز جامعه مواجه است با جمعی از این نکبت زاده هایی که با رانت پدرانشان به پول های مفت دست یافته اند و بدون هیچ خجالتی زندگی اشرافی سراسر کثافت خود را به نمایش می گذارند وآن را مایه تفاخر خود و تحقیر ملت قرار داده اند, در روزگاری که نکبت زاده ای در کمال بی حیایی خطاب به مردم می گوید اگر نمی توانید ثروت اندوزی کنید بروید بمیرید و صد ها مثال دیگر, تلویزیون به اصطلاح ملی, بار دیگر در جهت خلاف حرکت و خواست مردم با ساختن سریال "پدر" می خواهد حاج آقا, حاج خانم و آقازاده شان را غسل تطهیر دهد و بگوید نه بابا از این خبر ها هم نیست نوع خوبش را هم داریم!

حاج آقا حاضر نیست پسرش از هیچگونه رانتی استفاده کند, پسر حاج آقا برای پول توجیبی اش در کارواش , ماشین می شوید و حاج خانم باعث و بانی کار خیر است! ما هم که لابد بعد از این 40 سال غضنفریم و هیچی نه دیده ایم و نه حس کرده ایم! نه دیده ایم چطور با یک تسبیح و ته ریش, آقایان صاحب جاه و مقام شده اند و هزاران میلیارد ها را بالا کشیدند نه می دانیم که عزیزدردانه هایشان صاحب حساب های ارزی و ماشینی های چند میلیاردی هستند. آن ویلا های چند میلیاردی در لواسان و دیگر نقاط خوش آب و هوا هم لابد مال موجوات مریخی است.

نه جناب علی عسکری ناخدای کشتی مقوایی ترویزیون!

ما هالو نیستیم افسانه ای که شما سر هم کرده اید ابلهانه تر و غیرواقعی تر از قصه های نقیب الممالک در خوابگاه ناصرالدین شاه است. من قصه امیرارسلان و حسین کرد شبستری را بیشتر می توانم واقعی بدانم تا حاج آقای افسانه ای سریال پدر شما. شما هم فکر نکنید با چنین سریالی, می توانید کاسه ای بگذارید روی تعفن این جماعت و نکبت زاده هایشان  که بوی گند زندگی انگلی آنان اینک به ماورای مرز های این کشور هم رفته است و وسیله ای داده به دست دشمنان این کشور که تیشه به ریشه اعتقادات این مردم بزنند. 


بر اساس مذاکرات و قرارداد بسته شده، در آوریل 2019 یک شهروند امارات به همراه دو فضانورد از آمریکا و روسیه به یک ایستگاه فضایی بین‌المللی سفر خواهد کرد.

روسکاسموس همچنین گفته بود که در آینده، نمایندگان دیگری از امارات در گروه‌های اعزامی به این مجتمع مشارکت خواهند داشت. علاوه بر این، گزارش شده است که بحرین هم علاقمندی خود به پرواز شهروندی از این کشور با ناوهای کیهانی روسیه را به مسئولان روسکاسموس اعلام کرده است اما اینک صحبت از حضور "دیگر کشورهای عربی حوزه خلیج فارس" و حتی فراتر از آن است.

در بیانیه‌ای که از طرف سازمان فضایی روسیه منتشر شده آمده است: "روسکاسموس در حال مذاکره با دیگر کشورها و سازمان‌های منطقه خلیج فارس و فراتر از آن، برای انجام ماموریت‌های سرنشین دار به بخش روسی ایستگاه فضایی بین‌المللی است."

ادامه مطلب



با خبر شدم دوست عزیزم استاد ارجمند جناب آقای جهانگیر دری درگذشته اند. من مرگ دانشمندان  را پایان راه نمی دانم و مرگ آخر عمر پر برکت شان نیست چون کار ترویج علمی که آنان انجام داده اند همچون چشمه جوشانی است که توسط شاگردان آنها جاری خواهد ماند. اما از دست دادن شان برای ما که چند صباحی بعد از آنان زنده می مانیم حتما غم انگیز است. به همین دلیل این ضایعه را به جامعه ایران شناسان و استادان زبان فارسی و شما  تسلیت می گویم. 
 او معلمی واقعا بی بدیل , مترجمی بسیار توانا و انسانی فوق العاده فروتن و مهربان بود. به خاطر ندارم  او را بدون لبخند دیده باشم.  آدمی رک و راستگو بود . 
از نظر کار معلمی توانایی فوق العاده داشت در کارش بیشتر از تقریبا همه استادان زبان فارسی در مسکو  توانا بود و به دلیل تسلط اش به زبان فارسی بخصوص ضرب المثل ها و گوشه های باریک این زبان, در کارش بیشتر از تقریبا همه استادان زبان فارسی در مسکو در انتقال این ظرایف موفق تر بود. از ویژگی های تدریس او آشنا کردن شاگردانش با ضرب المثل ها, متلک ها, گوشه و کنایه های فارسی بود و به همین دلیل خیلی زود در صحبت با دانشجویان زبان فارسی شما می توانستید شاگردان او را از دیگر استادان تشخیص دهید چون شاگردانش از این گوشه و کنایه ها استفاده می کردند. 
به خاطرم هست که در یکی از المپیاد های زبان فارسی دانشجویان زبان فارسی دانشگاه های مختلف را در یک سالن نگهداشته بودند. وقتی من وارد شدم یکی از آنها بعد از سلام و احوالپرسی گفت: استاد تاکی باید اینجا صبر کنیم. علف زیر پای ما سبز شد. چند دانشجوی دیگر با تعجب به او و کف سالن نگاه کردند! دانشجوی استاد دری وقتی تعجب آنها را دید به روسی در مورد این کنایه به آنان توضیح داد و آن دانشجویان بعد از خنده ای شیرین , این کنایه و معنای آن را در دفترشان یادداشت کردند.
مرحوم دری ید طولانی در ترجمه آثار طنز فارسی به روسی داشت. او که کاملا به گوشه های طنز زبان روسی  هم مسلط بود مترجم آثاری از  پزشکزاد , منوچهر اشتهاردی و مرادی کرمانی به زبان روسی بود که در این ترجمه ها با مهارت تمام تیزی و شیرینی طنز را به زبان روسی منتقل کرده بود.
همچنین نکته دیگری می خواستم عرض کنم در ارتباط با مطلبی که در تارنمای رایزنی فرهنگی ایران در مسکو آمده است و نوشته شده "او نگارنده اصلی فرهنگ لغت دوجلدی فارسی-روسی است که امروز به عنوان فرهنگ روبینچیک از آن نام برده می­شود." من این مطلب را خلاف واقع و نگاه عوامانه می بینم. در مرحله اول طی حدود 25 سال رفاقت با مرحوم دری هیچگاه چنین ادعایی را از ایشان نشنیدم. در مرحله دوم می دانیم که بسیاری از آثار تالیفی آکادمیک جهان, کاری گروهی است و در نهایت به نام سرپرست گروه منتشر می شود و این به معنای ضایع کردن حق دیگران نیست همانگونه که مثلا فرهنگ دهخدا به نام مرحوم دهخدا منتشر شده اما افراد متعددی در تالیف آن مشارکت داشته اند. 
مرحوم دری خود دارای آثار بسیار ارزنده ای بود و نیازی نیست با لکه دار کردن نام استاد بزرگ جناب آقای روبینچیک, ایشان را بزرگ کنیم. 
امروز نه مرحوم روبینچیک در میان ماست که از خود دفاع کند و نه مرحوم دری که در مورد این تعریف بیجای رایزنی فرهنگی حرفی بزند.
نکویش نخوانند اهل خرد/ که نام بزرگان به زشتی برد.
اما ما وظیفه داریم که در جایگاه عدالت و انصاف اجازه ندهیم نام بزرگانی همانند استاد روبینچیک آلوده غرض و یا ناآگاهی دیگران شود.


قبل از ظهر دیروز که جناب غضنفر را در پارک کنار خانه دیدم بعد از سلام, بلافاصله پرسید معنی قماربازی را می دانی؟ برای این که شرش را از سرم رفع کنم و زودتر خلاص شوم پاسخ دادم: "جناب غضنفر تصور می کنم کلمه  قماربازی و قمارخانه را همه می دانیم و نیاز به تعریف  نداشته باشد. همه ما می دانیم قمار به دست آوردن پول از روشی غیر از تلاش وکوشش و بطور شانسی البته بعلاوه شامورتی بازی و کلک و حقه است " بعد به جهت محکم کاری ادامه دادم "علما در تعریف قمار می فرمایند نوعی بازی است با آلات مخصوص که در آن برد و باخت مالی وجود دارد."

سرش را تکانی داد و حالا بگو بزرگترین قمارخانه دنیا کجاست؟ گفتم معروف است که ماکائو و لاس‌وگاس بزرگترین محل برای قماربازی است.

به چشمان من زل زد و گفت اشتباه می کنی چون آنها هم مساحتی بسیار اندک دارند و وسایل قمار آنها هم محدود  و انگشت شمارند. بعد ادامه داد:بزرگترین قمارخانه جهان یک جایی است با مساحتی نزدیک به یک میلیون و هفتصد هزار کیلومتر مربع که مردمش می توانند از خرید زیلو گرفته تا کفش و کلاه و حتی نصب اپلیکیشن روی موبایل شان بدون هیچ تلاش و کوششی به میلیون ها میلیون پول, خودرو, خانه, ویلا و غیره برسند و تلویزیون به اصطلاح ملی این کشور از صبح علی الطلوع تا بوق شامگاه, آتش بیار این معرکه است ومردم را تشویق به زندگی شانسکی و به دست آوردن پول مفت از طریق شرکت در این قماربازی های رنگارنگ می کند. جالب این که همه مسئولانش شعار جلوگیری از اسراف سر می دهند و هم ادعا دارند به "براى انسان جز حاصل تلاش او نیست" اعتقاد دارند!

بعد پرسید فهمیدی منظورم کجا است؟

دیدم اوضاع داره خراب می شود گفتم با اجازه تان من باید بروم ماست بخرم چون برق خانه مان قطع شده و برای مقابله با گرما تصمیم داریم  امروز ناهار آب دوغ خیار بخوریم. همانطور که داشتم می رفتم فریاد زد فلانی... برگشتم ببینم چه فرمایشی دارد اضافه کرد هنوز برای مصرف خیار جایزه نگذاشته اند اما اگر می خواهی خوشبخت شوی ماست ... را بخر چون این شرکت هم به مصرف کنندگانش جایزه چند میلیونی می دهد! 


دیروز که برای استنشاق هوای کمتر آلوده به دود به پارک کنار خانه رفته بودم دیدم جناب غضنفر بشدت در بحر تفکر فرو رفته و مشغول ثبت مطالبی بر روی تبلت اش است. جلو رفتم و ضمن عرض سلام دلیل این فرو رفتن در بحر تفکر را پرسیدم. ایشان که ظاهرا منتظر بود کسی نظرش را بپرسد شروع به نطق کرد و گفت با توجه به شرایط پیش آمده و پیشنهاد های مکرر مقامات برای صرفه جویی و این که رئیس جمهور و برخی وزرا در سخنرانی هایشان مکرر و فداکارانه اعلام می کنند که صرفه جویی را می خواهند از خودشان شروع کنند, همچنین از مردم می خواهند در این زمینه نظر بدهند, ره حل هایی را پیدا کرده ام که می تواند بکلی اوضاع را تغییر دهد و تحریم ها و تمام نقشه های اقتصادی ترامپ را خنثی کند! و بعد بدون این که به عکس العمل من توجه کند ادامه داد: الان ثابت شده که میزان مصرفی مردم بطور کلی چه از نظر آب و چه برق نسبت به مصرف ادارات دولتی آنقدر کم است که صرفه جویی آنها تاثیر چندانی ندارد و علیرغم همکاری آنها خاموشی برق و کمبود آب همچنان ادامه دارد پس معلوم می شود سرمنشاء این اسراف ها خود دولتی ها هستند همانطور که سرمنشاء آلودگی هوا هم نه خودرو های مردم بلکه اتوبوس های شهرداری و ماشین های لکنته دولتی است. یا می بینیم که ادارات دولتی نه تنها در گره گشایی کار مردم کار مهمی انجام نمی دهند بلکه با سیاست "امروز برو فردا بیا" عملا باعث تاخیر در حل مشکلات کوچک می شوند چه رسد به مشکلات بزرگ. از طرف دیگر وقتی مذاکرات مجلس را هم می شنوی می بینی که برای تصویب این که مثلا امسال دیزی سرا ها به جای برای چاشنی دیزی, باید لیته بیاورند یا پیاز ترشی, یک هفته بحث می کنند و وقت نازنین شان را به هدر می دهند هیچ, یک هفته هم آن ساختمان معظم که تنه به اهرام ثلاثه مصر می زند آب و برق و صد جور مصرف دیگر دارد و نمایندگان محترم هم باید بروند و بیایند. در مورد قوه قضاییه هم که هر روز به تعداد پرونده ها اضافه می شود و از آفتابه دزد گرفته تا دکل نفت دزد همچنان تکلیف شان نامعلوم است...

دیدم اگر ولش کنم معلوم نیست از کجا سر در بیاورد و لازم است ترمز دستی اش را بکشم به همین دلیل پریدم تو حرفش و گفتم: عزیزم این هایی که گفتی را همه می دانند و سران سه قوه خودشان هم مکرر در مصاحبه ها اشاراتی به این مشکلات دارند جنابعالی اگر راه حلی داری ارائه کن.

غضنفر هم قیافه فیلسوفانه ای گرفت و گفت: میگن یک غلام بد هیبت  و بد قیافه کودکی را در بغل گرفته بود و سعی می کرد او را آرام کند. بچه هم داد و بیداد راه انداخته و مرتب گریه می کرد. بالاخره یک نفر  جلو آمد و به غلام گفت دلیل این گریه و داد و بیداد خود تویی, اگر می خواهی این بچه آرام شود, دست از سرش بردار او را زمین بگذار و ازش دور بشو!

حرفش را قطع کردم و گفتم: مرد حسابی قرار بود برای مشکلات مملکت راه حل ارائه کنی تو قصه برایم تعریف می کنی؟!

غضنفر جواب داد سطح فهم و سوادت آنقدر نیست که بفهمی. عاقل را اشارتی کافی است!

راستش را بخواهید من هنوز دارم فکر می کنم منظورش چی بود. شما چیزی از فرمایش ایشان فهمیدید؟


به احتمال زیاد شما یکی از بینندگان بازیهای هیجان انگیز تیم ملی فوتبال ایران در روسیه بودید و در ثانیه‌ای که بیرانوند توانست پنالتی رونالدو را بگیرد فریاد شادی‌تان، غریو صدای خوشحالی حاضران در میدان ورزشی را محو کرد.

به گزارش ایسنا، امروز برای همه ما دیدن برنامه زنده از دورترین نقاط دنیا امری عادی شده است و نمی‌توانیم تصور کنیم که این پدیده جالب تا آغاز دهه ۱۳۴۰ امری غیرممکن بود و تنها بعد از در مدار قرار گرفتن ماهواره‌های مخابراتی, به تدریج در زندگی بشر جای خود را باز کرد. شاید برایتان جالب باشد بدانید ارتباط تصویری و صوتی همزمان از طریق ماهواره که امروزه برای ما کاملا عادی است را در آن زمان "افسانه", "معجزه" و "شگفت انگیز" لقب داده بودند.

ماهواره مخابراتی تلستار -۱ در ۱۰ ژوئیه ۱۹۶۲ با موشک  تور-دلتا از مرکز پرتاب‌های فضایی کاناورال راهی مدار گردید. با قرار گرفتن این ماهواره در فضا, انتقال نخستین برنامه زنده تلویزیونی، تماس تلفنی و تصاویر و تلگراف از طریق فضا توسط بخش خصوصی آغاز و برای اولین بار در تاریخ، خدمات تجاری ماهواره‌ای ارائه شد.

ادامه مطلب


این روز ها همه از دمای بالای هوا صحبت می کنند اما اگر بازگردیم به آغاز تابستان 1348 خواهیم دید که تبی با درجه حرارت بیش از امروز نه فقط ایران که کل جهان را فراگرفته بود: تب تسخیر ماه!

تیرماه 1349 نقطه اوج مسابقه ای بود که در آن زمان به آن جنگ سرد تسخیر فضا می گفتند. جنگ سردی که بلافاصله بعد از خوابیدن شعله های جنگ جهانی دوم آغاز شد. آمریکا و شوروی در آن روز ها به عنوان دو ابرقدرت پیروز سربرآورده از نبرد بزرگ، اینک می خواستند توانمندی خود را به جهانیان نشان دهند و اثبات کنند از این پس آنها هستند که برای همه تعیین تکلیف خواهند کرد و این بار نه فقط از روی زمین بلکه ماورای جو نیز مسخر آنان است و در زمانی که جهانیان پیشرفت فناوری را نماد قدرت می دانستند فضانوردی حاصل از فناوری موشکی به غنیمت گرفته شده از آلمان شکست خورده، ابزار خوبی برای نمایش  توانمندی این کشور ها بود.

ادامه مطلب


به نظر شما حرفم حق هست یا خیر؟ لطفا رک و پوست کنده و صادقانه پاسخ دهید.

امروز و در جریان نوشتن مقدمه ای بر کتابم درباره ناو سایوز, یک مرتبه بیاد آوردم که من تحقیق و ترویج فضانوردی را تقریبا 50 سال قبل – یعنی قریب به نیم قرن قبل- شروع کرده ام و سوالی به ذهنم آمد: اگر نیم قرن قبل بجای ترویج فضانوردی, سبزی فروشی یا قصابی باز کرده بودم و مسئولان فناوری فضایی در ایران می دانستند اجناس عرضه شده در سبزی فروشی و یا قصابی ام کیفیت خوبی دارد آیا مشتری دائمی من نمی شدند؟



همه پیوندها