موج tag:http://cborzu.mihanblog.com 2018-06-24T16:03:40+01:00 mihanblog.com چرا زبان بگشایم؟ 2018-06-14T04:44:54+01:00 2018-06-14T04:44:54+01:00 tag:http://cborzu.mihanblog.com/post/1033 سیروس برزو چرا زبان بگشایم؟ که دردهای بزرگ بجز سکوت ندارند مرهمی دیگر... چرا زبان بگشایم؟ که دردهای بزرگ

بجز سکوت ندارند مرهمی دیگر...

]]>
روزه سکوت 2018-05-05T04:35:06+01:00 2018-05-05T04:35:06+01:00 tag:http://cborzu.mihanblog.com/post/1032 سیروس برزو ]]> بازخوانی مصاحبه با فضانورد "نمره ۳" روسیه! 2018-04-26T11:22:49+01:00 2018-04-26T11:22:49+01:00 tag:http://cborzu.mihanblog.com/post/1031 سیروس برزو دسترسی به بعضی فضانوردان سخت‌تر از شکار کردن یک ماهی مشخص از میان توده دسته جمعی آنها در مسیر مهاجرت ماهیان است. به خصوص آنکه خود او هم ماهی‌گیر ماهری باشد. ولادیمیر لیاخف از آن دسته است. او که از آخرین پروازش به فضا ۳۰ سال می‌گذرد به کلی از صحنه فضانوردی خارج شده و مشغول به زندگی شخصی است. اما همه از او به عنوان فضانوردی توانا نام می‌برند که ویژگی‌های منحصر به فردی دارد. می‌دانستم که او پروازهایی استثنایی داشته و می‌توان گفت صفحه‌های مهمی از تاریخ حوادث فضایی، در زندگی او رقم خورده است. م دسترسی به بعضی فضانوردان سخت‌تر از شکار کردن یک ماهی مشخص از میان توده دسته جمعی آنها در مسیر مهاجرت ماهیان است. به خصوص آنکه خود او هم ماهی‌گیر ماهری باشد. ولادیمیر لیاخف از آن دسته است. او که از آخرین پروازش به فضا ۳۰ سال می‌گذرد به کلی از صحنه فضانوردی خارج شده و مشغول به زندگی شخصی است. اما همه از او به عنوان فضانوردی توانا نام می‌برند که ویژگی‌های منحصر به فردی دارد. می‌دانستم که او پروازهایی استثنایی داشته و می‌توان گفت صفحه‌های مهمی از تاریخ حوادث فضایی، در زندگی او رقم خورده است. مدت‌ها بود که دنبال راهی برای تماس با او بودم. امکان چنین تماسی ممکن نمی‌شد چون لیاخف در دوران بازنشستگی دست و مرتباً در سیر و سفر. بالاخره با کمک الکساندر الکساندروف کیهان نوردی که با او در ایستگاه فضایی سالیوت-۷ همسفر بوده، توانستم با وی هماهنگی کنم و به ملاقاتش بروم. محل ملاقات را «خانه کیهان نوردان «در شهرک ستاره‌ای» انتخاب کردیم که برایش سخت نباشد و در محل موزه این شهرک به دیدنش رفتم. آنچه می‌خوانید حاصل این ملاقات است.

ادامه مطلب

]]>
جنگ سرد جدید در مدار زمین 2018-04-26T03:57:28+01:00 2018-04-26T03:57:28+01:00 tag:http://cborzu.mihanblog.com/post/1030 سیروس برزو بروز اختلاف بین کشورهای آمریکا و روسیه بر سر مشکل اوکراین، سوریه و دیگر مسائل بین‌المللی، بدون شک در ادامه همکاری‌های فضایی دو کشور تأثیر خواهد گذاشت. زمزمه‌های این تغییر و تحولات هم‌اکنون شنیده می‌شود. تشکیلات فضایی روسیه بعد از فروپاشی شوروی روزهای سختی را گذراند. فناوری کیهان‌نوردی در دوران جنگ سرد طی سال‌های آخر دهه ۱۹۵۰ و کل دهه ۱۹۶۰، به یکی از کاربردی‌ترین ابزارهای تبلیغاتی بین دو ابرقدرت تبدیل‌شده بود و هر دو دولت برای برتری‌جویی‌های فضایی، سرمایه‌های زیادی را مصرف می‌کردند. با فروپ بروز اختلاف بین کشورهای آمریکا و روسیه بر سر مشکل اوکراین، سوریه و دیگر مسائل بین‌المللی، بدون شک در ادامه همکاری‌های فضایی دو کشور تأثیر خواهد گذاشت. زمزمه‌های این تغییر و تحولات هم‌اکنون شنیده می‌شود. تشکیلات فضایی روسیه بعد از فروپاشی شوروی روزهای سختی را گذراند. فناوری کیهان‌نوردی در دوران جنگ سرد طی سال‌های آخر دهه ۱۹۵۰ و کل دهه ۱۹۶۰، به یکی از کاربردی‌ترین ابزارهای تبلیغاتی بین دو ابرقدرت تبدیل‌شده بود و هر دو دولت برای برتری‌جویی‌های فضایی، سرمایه‌های زیادی را مصرف می‌کردند. با فروپاشی شوروی، تشکیلات فضایی روسیه که میراث‌خوار شوروی سابق بود حامی مالی خود را از دست داد. بحران‌های مالی دوران پس از فروپاشی، وضعیت خطرناکی را برای فناوری‌های کیهانی روسیه به وجود آورد و سردمداران این تشکیلات برای رهایی از بن‌بست موجود، چوب حراج به اندوخته‌های علمی دوران شوروی زدند. به‌این‌ترتیب بود که پای خریداران آمریکایی به سازمان‌های فضایی روسیه باز شد و  قرارداد همکاری تنگاتنگ برای ساخت ایستگاه فضایی بین‌المللی بین سازمان فضایی آمریکا و سازمان فضایی روسیه بسته و مقدمات کار ظرف مدت کوتاهی به مرحله اجرا درآمد.

ادامه مطلب

]]>
مراقب چشمانمان باشیم 2018-04-23T12:02:05+01:00 2018-04-23T12:02:05+01:00 tag:http://cborzu.mihanblog.com/post/1029 سیروس برزو جوانی به حکیمی گفت: وقتی همسرم را انتخاب کردم، در نظرم طوری بود که گویا خداوند مانندش را در دنیا نیافریده است. وقتی نامزد شدیم، بسیاری را دیدم که مثل او بودند. وقتی ازدواج کردیم، خیلی‌ها را از او زیباتر یافتم. چند سالی را که را با هم زندگی کردیم، دریافتم که همه زن‌ها از همسرم بهتراند. حکیم گفت: آیا دوست داری بدانی از همه این‌ها تلخ‌تر و ناگوارتر چیست؟ جوان گفت آری . حکیم گفت اگر با تمام زن‌های دنیا ازدواج کنی، احساس خواهی کرد که سگ‌های ولگرد محله شما از آن‌ها زیباترند.  جوان با تعجب پر جوانی به حکیمی گفت: وقتی همسرم را انتخاب کردم، در نظرم طوری بود که گویا خداوند مانندش را در دنیا نیافریده است. وقتی نامزد شدیم، بسیاری را دیدم که مثل او بودند. وقتی ازدواج کردیم، خیلی‌ها را از او زیباتر یافتم. چند سالی را که را با هم زندگی کردیم، دریافتم که همه زن‌ها از همسرم بهتراند. حکیم گفت: آیا دوست داری بدانی از همه این‌ها تلخ‌تر و ناگوارتر چیست؟ جوان گفت آری . حکیم گفت اگر با تمام زن‌های دنیا ازدواج کنی، احساس خواهی کرد که سگ‌های ولگرد محله شما از آن‌ها زیباترند.  جوان با تعجب پرسید چرا چنین سخنی می‌گویی؟ حکیم گفت چون مشکل در همسر تو نیست. مشکل اینجا است که وقتی انسان قلبی طمع‌کار و چشمانی هیز داشته باشد و از شرم خداوند خالی باشد، محال است که چشمانش را به جز خاک گور چیزی دیگر پر کند. آیا دوست داری دوباره همسرت زیباترین زن دنیا باشد؟ جوان گفت آری. حکیم گفت: مراقب چشمانت باش

]]>
در هیاهوی زندگی دریافتم 2018-04-23T12:00:38+01:00 2018-04-23T12:00:38+01:00 tag:http://cborzu.mihanblog.com/post/1028 سیروس برزو در هیاهوی زندگی دریافتم ، چه بسیار دویدن‌ها  که فقط پاهایم را از من گرفت در حالی که گویی ایستاده بودم ... چه بسیار غصه‌ها که فقط باعث سپیدی موهایم شد در حالی که قصه‌ای کودکانه بیش نبود ... دریافتم ، کسی هست که اگر بخواهد "می‌شود" و اگر نخواهد "نمی‌شود" به همین سادگی ... کاش نه می‌دویدم و نه غصه می‌خوردم فقط او  را می‌خواندم و بس ... در هیاهوی زندگی دریافتم ،

چه بسیار دویدن‌ها  که فقط پاهایم را از من گرفت در حالی که گویی ایستاده بودم ...

چه بسیار غصه‌ها که فقط باعث سپیدی موهایم شد

در حالی که قصه‌ای کودکانه بیش نبود ...

دریافتم ،

کسی هست که اگر بخواهد "می‌شود"

و اگر نخواهد "نمی‌شود"

به همین سادگی ...

کاش نه می‌دویدم و نه غصه می‌خوردم

فقط او  را می‌خواندم و بس ...

]]>
طلایه‌داری که از لبه مرگ هراسی نداشت 2018-04-23T11:57:57+01:00 2018-04-23T11:57:57+01:00 tag:http://cborzu.mihanblog.com/post/1027 سیروس برزو شبکه چهارم سیما در تعطیلات نوروز اقدام به پخش فیلمی سینمایی با عنوان «اولین‌های تاریخ، کشف فضا» اثر کارگردان روس "دیمیتری کیزلف" کرد که ظاهراً به دلیل استقبال از آن، روز جمعه هفته گذشته مجدداً از همین شبکه پخش شد. در این مطلب قصد داریم به نقد و بررسی زوایای پنهانی از رخداد تاریخی اولین راهپیمایی در فضا و بازخوانی یک مصاحبه جذاب با "الکسی لئونف"، قهرمان اصلی فیلم و فضانوردی که برای نخستین بار در فضا راهپیمایی کرد ادامه مطلب شبکه چهارم سیما در تعطیلات نوروز اقدام به پخش فیلمی سینمایی با عنوان «اولین‌های تاریخ، کشف فضا» اثر کارگردان روس "دیمیتری کیزلف" کرد که ظاهراً به دلیل استقبال از آن، روز جمعه هفته گذشته مجدداً از همین شبکه پخش شد. در این مطلب قصد داریم به نقد و بررسی زوایای پنهانی از رخداد تاریخی اولین راهپیمایی در فضا و بازخوانی یک مصاحبه جذاب با "الکسی لئونف"، قهرمان اصلی فیلم و فضانوردی که برای نخستین بار در فضا راهپیمایی کرد

ادامه مطلب

]]>
در برلین قاضی هست 2018-04-22T21:10:26+01:00 2018-04-22T21:10:26+01:00 tag:http://cborzu.mihanblog.com/post/1026 سیروس برزو فردریک کبیر می خواست در رقابت با ورسای قصری بسازد. در کار ساخت قصر وقفه افتاد .علت را پرسید . گفتند در گوشه ای از زمین ،اسیابی است که صاحبش نمی فروشد .فردریک شخصا به سراغ اسیابان رفت و علت را پرسید. اسیابان گفت اینجا موروثی است و من نه انقدر متمولم که به ان احتیاج نداشته باشم و نه انقدر فقیر که به پولش نیازمند باشم پس نمیفروشم! فردریک با پرخاش گفت: «تو میدانی با چه کسی حرف میزنی؟ من اینجا را از تو میگیرم! » اسیابان لبخندی زد و گفت؛ «نمیتوانی چون هنوز در برلین قاضی هست! » فردریک فردریک کبیر می خواست در رقابت با ورسای قصری بسازد. در کار ساخت قصر وقفه افتاد .علت را پرسید . گفتند در گوشه ای از زمین ،اسیابی است که صاحبش نمی فروشد .فردریک شخصا به سراغ اسیابان رفت و علت را پرسید.

اسیابان گفت اینجا موروثی است و من نه انقدر متمولم که به ان احتیاج نداشته باشم و نه انقدر فقیر که به پولش نیازمند باشم پس نمیفروشم!

فردریک با پرخاش گفت: «تو میدانی با چه کسی حرف میزنی؟ من اینجا را از تو میگیرم! »

اسیابان لبخندی زد و گفت؛ «نمیتوانی چون هنوز در برلین قاضی هست! »

فردریک به یاد نصایح «ولتر» افتاد که به او گفته بود:«در حکومت هر چیزی را ابزار خودت کن جز دستگاه عدالت را، چون مردمت از هر جا رانده شوند به دستگاه_عدالت پناه می برند، و وقتی انجا را نیز گوش به فرمان تو ببینند دیگر به بیگانه پناه می برند، و بدین ترتیب پای بیگانه به کشورت باز می شود! »

]]>
رباخواری نزولخوران بنی اسرائیل و رباخواری بانک های اسلامی ما! 2018-04-22T21:07:00+01:00 2018-04-22T21:07:00+01:00 tag:http://cborzu.mihanblog.com/post/1025 سیروس برزو ربا خواری از قدیم به عنوان حرفه یهودیان شناخته می شده اما نکته جالب اینجاست که در دادن پول به فقرای بنی اسرائیل هیچ سودی دریافت نمی شد و رباخواری از برادر بشدت منع ولی برای غریبه ها مجاز ربا خواری از قدیم به عنوان حرفه یهودیان شناخته می شده اما نکته جالب اینجاست که در دادن پول به فقرای بنی اسرائیل هیچ سودی دریافت نمی شد و رباخواری از برادر بشدت منع ولی برای غریبه ها مجاز

]]>
گرانبها ترین جمله تاریخی 2018-04-22T21:04:02+01:00 2018-04-22T21:04:02+01:00 tag:http://cborzu.mihanblog.com/post/1024 سیروس برزو ]]> از مکافات عمل غافل مشو، گندم از گندم بروید جو ز جو 2018-04-19T08:45:51+01:00 2018-04-19T08:45:51+01:00 tag:http://cborzu.mihanblog.com/post/1023 سیروس برزو توی بیمارستان فیروز آبادی دستیار دکتر مظفری بودم. روزی از روزها دکتر مظفری ناغافل صدایم کرد اتاق عمل و پیرمردی را نشان ‌دادن که باید پایش را بعلت عفونت می بریدیم. دکتر گفت که اینبار من نظارت می کنم و شما عمل می کنید... به مچ پای بیمار اشاره کردم که یعنی از اینجا قطع کنم و دکتر گفت: برو بالاتر! بالای مچ را نشان دادم و دکتر گفت برو بالاتر!! بالای زانو را نشان دادم و دکتر گفت برو بالاتر!!! تا اینکه وقتی به بالای ران رسیدم دکتر گفت که از اینجا ببر... عفونت از این جا بالاتر نرفته! توی بیمارستان فیروز آبادی دستیار دکتر مظفری بودم. روزی از روزها دکتر مظفری ناغافل صدایم کرد اتاق عمل و پیرمردی را نشان ‌دادن که باید پایش را بعلت عفونت می بریدیم. دکتر گفت که اینبار من نظارت می کنم و شما عمل می کنید...

به مچ پای بیمار اشاره کردم که یعنی از اینجا قطع کنم و دکتر گفت: برو بالاتر!

بالای مچ را نشان دادم و دکتر گفت برو بالاتر!!

بالای زانو را نشان دادم و دکتر گفت برو بالاتر!!!

تا اینکه وقتی به بالای ران رسیدم دکتر گفت که از اینجا ببر...

عفونت از این جا بالاتر نرفته!

لحن و عبارت «برو بالاتر» خاطره بسیار تلخی را در من زنده می كرد خیلی تلخ.

دوران کودکی همزمان با اشغال ایران توسط متفقین در محله پامنار زندگی می کردیم.

قحطی شده بود و گندم نایاب بود و نانوایی ها تعطیل.

مردم ایران و تهران بشدت عذاب و گرسنگی می کشیدند که داستانش را همه میدانند.

عده ای هم بودند که به هر قیمتی بود ارزاق شان را تهیه می کردند و عده ای از خدا بی خبر هم بودند که با احتکار از گرسنگی مردم سودجویی می کردند.

شبی پدرم دستم را گرفت تا در خانه همسایه مان که دلال بود و گندم و جو می فروخت برویم و کمی از او گندم یا جو بخریم تا از گرسنگی نمیریم.

پدرم هر قیمتی که می گفت همسایه دلال ما با لحن خاصی می گفت: برو بالاتر...  برو بالاتر... !!!

بعد از به هوش آمدن پیرمرد برای دیدنش رفتم.

چقدر آشنا بود...

وقتی از حال و روزش پرسیدم گفت: بچه پامنار بودم.‌..

گندم و جو می فروختم...

خیلی سال پیش...

قبل از اینکه در شاه عبدالعظیم ساکن بشم...

دیگر تحمل بقیه صحبت‌هایش را نداشتم.

خود را به حیاط بیمارستان رساندم.

من باور داشتم که «از مکافات عمل غافل مشو، گندم از گندم بروید جو ز جو»؛

اما به هیچ وجه انتظار نداشتم که چنین مکافاتی را به چشمم ببینم.

دکترمرتضی عبدالوهابی،

استاد آناتومی دانشگاه تهران

]]>
به این می گویند مرد عمل, آقایان سیاست بازان بروند یاد بگیرند 2018-04-19T08:43:04+01:00 2018-04-19T08:43:04+01:00 tag:http://cborzu.mihanblog.com/post/1022 سیروس برزو در سال 1961 فیدل کاسترو مدارس کوبا را برای  یک سال تعطیل کرد تا دانش آموزان بتوانند به بقیه مردم که سواد نداشتند، خواندن و نوشتن بیاموزند. در طول 8 ماه بیسوادی از 40% به 3% کاهش یافت! در سال 1961 فیدل کاسترو مدارس کوبا را برای  یک سال تعطیل کرد تا دانش آموزان بتوانند به بقیه مردم که سواد نداشتند، خواندن و نوشتن بیاموزند. در طول 8 ماه بیسوادی از 40% به 3% کاهش یافت!

]]>
رشوه 2018-04-19T08:41:50+01:00 2018-04-19T08:41:50+01:00 tag:http://cborzu.mihanblog.com/post/1021 سیروس برزو وﻗﺘﯽ ﻓﺮﻣﺎﻧﻔﺮﻣﺎ ﺣﺎﮐﻢ ﮐﺮﻣﺎﻥ ﺷﺪ، ﺣﺴﯿﻦ ﺧﺎﻥ ﺑﻠﻮﭺ که از بزرگان شهر بود را دستگیر ﻭ بهمراه ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺧﺮﺩﺳﺎﻟﺶ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ. ﻓﺮﺯﻧﺪ حسین خان بلوچ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺑﻪ ﻣﺮﺽ ﺩﯾﻔﺘﺮﯼ ﺩﭼﺎﺭ ﺷﺪ. حسین خان ﺑﻪ ﺍﻓﻀﻞ ﺍﻟﻤﻠﮏ ، وزیر فرمانفرما ﮔﻔﺖ: ﺑﻪ ﻓﺮﻣﺎﻧﻔﺮﻣﺎ ﺑﮕﻮ ۵۰۰ ﺗﻮﻣﺎﻥ می دهم و بجای آن فقط ﭘﺴﺮ خردسالم ﺭﺍ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺁﺯﺍﺩ ﮐﻨﺪ ﺗﺎ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﺷﻮﺩ و نمیرد. ﻓﺮﻣﺎﻧﻔﺮﻣﺎ وقتی پیشنهاد حسین خان را شنید ﮔﻔﺖ: من که ﻓﺮﻣﺎﻧﻔﺮﻣﺎﯼ ﮐﺮﻣﺎﻥ هستم، نظم و ﺍﻧﺘﻈﺎﻡ ﻣﻤﻠﮑﺖ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ۵۰۰ ﺗﻮﻣﺎﻥ ﺭﺷﻮﻩ ﻧﻤﯽ ﻓﺮﻭشم. ﻓﺮﺯﻧﺪ حسین خان ﺩﺭ ﺯﻧﺪﺍﻥ ، جلوی پدر جان داد وﻗﺘﯽ ﻓﺮﻣﺎﻧﻔﺮﻣﺎ ﺣﺎﮐﻢ ﮐﺮﻣﺎﻥ ﺷﺪ، ﺣﺴﯿﻦ ﺧﺎﻥ ﺑﻠﻮﭺ که از بزرگان شهر بود را دستگیر ﻭ بهمراه ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺧﺮﺩﺳﺎﻟﺶ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ. ﻓﺮﺯﻧﺪ حسین خان بلوچ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺑﻪ ﻣﺮﺽ ﺩﯾﻔﺘﺮﯼ ﺩﭼﺎﺭ ﺷﺪ.

حسین خان ﺑﻪ ﺍﻓﻀﻞ ﺍﻟﻤﻠﮏ ، وزیر فرمانفرما ﮔﻔﺖ: ﺑﻪ ﻓﺮﻣﺎﻧﻔﺮﻣﺎ ﺑﮕﻮ ۵۰۰ ﺗﻮﻣﺎﻥ می دهم و بجای آن فقط ﭘﺴﺮ خردسالم ﺭﺍ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺁﺯﺍﺩ ﮐﻨﺪ ﺗﺎ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﺷﻮﺩ و نمیرد.

ﻓﺮﻣﺎﻧﻔﺮﻣﺎ وقتی پیشنهاد حسین خان را شنید ﮔﻔﺖ: من که ﻓﺮﻣﺎﻧﻔﺮﻣﺎﯼ ﮐﺮﻣﺎﻥ هستم، نظم و ﺍﻧﺘﻈﺎﻡ ﻣﻤﻠﮑﺖ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ۵۰۰ ﺗﻮﻣﺎﻥ ﺭﺷﻮﻩ ﻧﻤﯽ ﻓﺮﻭشم.

ﻓﺮﺯﻧﺪ حسین خان ﺩﺭ ﺯﻧﺪﺍﻥ ، جلوی پدر جان داد.

اتفاقا سال بعد ، ﭘﺴﺮ ﺧﻮﺩ ﻓﺮﻣﺎﻧﻔﺮﻣﺎ ﺑﻪ ﻣﺮﺽ ﺩﯾﻔﺘﺮﯼ ﺩﭼﺎﺭ ﺷﺪ.

فرمانفرما ﺑﺮﺍﯼ شفای پسرش ۵۰۰ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪ ﻧﺬﺭ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﻓﻘﺮﺍ ﺩﺍﺩ ﺗﺎ فرزندش ﺷﻔﺎ ﯾﺎﺑﺪ ﻭﻟﯽ سودی نبخشید ﻭ ﻓﺮﺯﻧﺪ وی ﻫﻢ ، جلوی چشمان پدر جان داد.

ﺭﻭﺯﯼ ﻓﺮﻣﺎﻧﻔﺮﻣﺎ وزیرش، ﺃﻓﻀﻞ ﺍﻟﻤﻠﮏ ﺭﺍ ﺩﯾﺪ و ﮔﻔﺖ ﻋﺠﺐ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﯼ ﺍﺳﺖ، ﺍﮔﺮ ﺧﺪﺍ ﻭ ﭘﯿﻐﻤﺒﺮﯼ در کار ﻧﯿﺴﺖ ، ﻻﺍﻗﻞ ﺑﻪ ﺩﻋﺎﻫﺎﯼ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻫﺎﯼ ﻓﻘﯿﺮ و گرسنه ای ﮐﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺁﻥ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪ ﻫﺎ ﺍﻃﻌﺎﻡ ﮐﺮﺩﻡ، ﺑﺎﯾﺪ ﺑﭽﻪ ﺍﻡ ﺧﻮﺏ میﺷﺪ ﻭ زنده ﻣﯽ ﻣﺎﻧﺪ.

ﺍﻓﻀﻞ ﺍﻟﻤﻠﮏ ﮔﻔﺖ، ﺍﯾﻦ ﺣﺮﻑ ﺭﺍ ﻧﺰﻧﯿﺪ ﻗﺮﺑﺎﻥ، ﻓﺮﻣﺎﻧﻔﺮﻣﺎﯼ ﮐﻞ ﻋﺎﻟﻢ، ﺍﻧﺘﻈﺎﻡ و نظم ﺟﻬﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ۵۰۰ گوﺳﻔﻨﺪ ﺭﺷﻮﻩ ﻓﺮﻣﺎﻧﻔﺮﻣﺎﯼ ﮐﺮﻣﺎﻥ ﻧﻤﯽ ﻓﺮﻭﺷﺪ.

نشو در حساب جهان ، سخت گیر

که هر سخت گیری بود ، سخت میر

تو با خلق آسان بگیر ، نیک بخت

که فردا نگیرد خدا ، بر تو سخت

استاد باستانی پاریزی

]]>
تعریف خوشحال بودن از نگاه کارل گوستاو‌ یونگ روانشناس بزرگ سوئیسی 2018-04-19T08:37:49+01:00 2018-04-19T08:37:49+01:00 tag:http://cborzu.mihanblog.com/post/1020 سیروس برزو خوشحال بودن یعنی توانمندی بالای ما در شکیبایی و استقامت در برابر سختی ها، خوشحالی یعنی اطمینانی درونی به این که درد و رنج و سختی و بیماری و مرگ جزء لاینفک زندگی ست اما هیچ کدام از آنها نمی تواند مرا از پا بیاندازد! خوشحالی یعنی میل به زندگی علی رغم علم به فانی بودن همه چیز ، خوشحالی یعنی در سختی ها لبخند زدن، خوشحالی یعنی آگاهی از توانمندی بزرگ ما برای به دوش کشیدنِ مشکلات ، خوشحالی یعنی بعد از هر زمین خوردن همچنان بتوانیم بلند شویم، بعد از هر گریه همچنان بتوانیم بخندیم و لبخند بر لبِ خوشحال بودن یعنی توانمندی بالای ما در شکیبایی و استقامت در برابر سختی ها، خوشحالی یعنی اطمینانی درونی به این که درد و رنج و سختی و بیماری و مرگ جزء لاینفک زندگی ست اما هیچ کدام از آنها نمی تواند مرا از پا بیاندازد!

خوشحالی یعنی میل به زندگی علی رغم علم به فانی بودن همه چیز ، خوشحالی یعنی در سختی ها لبخند زدن، خوشحالی یعنی آگاهی از توانمندی بزرگ ما برای به دوش کشیدنِ مشکلات ، خوشحالی یعنی بعد از هر زمین خوردن همچنان بتوانیم بلند شویم، بعد از هر گریه همچنان بتوانیم بخندیم و لبخند بر لبِ دیگر همنوعان بیاوریم، خوشحالی یعنی حضورِ کاملِ ما در هستی، خوشحالی یعنی همچون رودجاری بودن و در حرکت بودن ، عبور کردن و به عظمتی بی پایان چشم دوختن خوشحالی یعنی توانایی ما به گفتن یک آری بزرگ به زندگی ]]>
ارزش آنچه داریم و یا نداریم! 2018-04-18T07:26:01+01:00 2018-04-18T07:26:01+01:00 tag:http://cborzu.mihanblog.com/post/1019 سیروس برزو روزی بهلول بر هارون وارد شد . هارون گفت ای بهلول مرا پندی ده . بهلول گفت ای هارون اگر در بیابانی که هیچ آبی در آن نیست و تشنگی بر تو غلبه نماید و غریب به موت شوی ، آیا چه میدهی که تو را جرعه ای آب دهند که عطش خود را فرو نشانی ؟ گفت صد دینار طلا . بهلول گفت: اگر صاحب آن به پول رضایت ندهد چه می دهی ؟ گفت: نصف پادشاهی خود را می دهم . بهلول گفت پس از آنکه آب را آشامیدی ، اگر به مرض حبس الیوم مبتلا گردی و رفع آن نتوانی باز چه میدهی که کسی علاج آن درد را بنماید ؟ هارون گفت نصف دیگر پادشاهی خود ر روزی بهلول بر هارون وارد شد . هارون گفت ای بهلول مرا پندی ده . بهلول گفت ای هارون اگر در بیابانی که هیچ آبی در آن نیست و تشنگی بر تو غلبه نماید و غریب به موت شوی ، آیا چه میدهی که تو را جرعه ای آب دهند که عطش خود را فرو نشانی ؟ گفت صد دینار طلا . بهلول گفت: اگر صاحب آن به پول رضایت ندهد چه می دهی ؟ گفت: نصف پادشاهی خود را می دهم . بهلول گفت پس از آنکه آب را آشامیدی ، اگر به مرض حبس الیوم مبتلا گردی و رفع آن نتوانی باز چه میدهی که کسی علاج آن درد را بنماید ؟ هارون گفت نصف دیگر پادشاهی خود را . بهلول جواب داد : پس مغرور به این پادشاهی مباش که قیمت آن یک جرعه آب بیش نیست. آیا سزاوار نیست که با خلق خدای عزوجل نیکویی کنی   ]]>