موج

تارنمای شخصی سیروس برزو

در خبر ها آمده بود که  ۶۰ نماینده مجلس، طی نامه ای خواستار اعطای تابعیت به دختر خانم مریم میرزاخانی نخبه ریاضی ایرانی که چند روز پیش درگذشت شده اند و در سطح شهر تهران هم شاهد تابلو هایی به علامت تسلیت از فوت این دانشمند ارزنده بودیم.

بدون شک همه ما از فوت خانم میرزاخانی ناراحتیم اما این که برخی از هر بهانه ای برای موج سواری و خودنمایی استفاده کنند بیشتر باعث تاسف است. مسئله فرزندان زنان ایرانی که با مردی غیر ایرانی ازدواج کرده اند چیز جدیدی نیست و مسلما تاکنون بار ها و بار ها توسط اهل فن مورد مطالعه و کنکاش قرار گرفته است. اما نکته ظریفی که این بار باید مورد توجه باشد نه سرنوشت فرزند یک بانوی ایرانی ازدواج کرده با فردی غیر ایرانی، بلکه موضوع مهم دیگری وجود دارد که ظاهرا تلاش می شود با دادن نشانی غلط، حواس ها به طرف دیگری پرت گردد: چرا مریم میرزاخانی باید در آمریکا بمیرد؟ ... و به دنبال آن: چرا میرزاخانی ها باید جلای وطن کنند؟

روزگاری سعدی  گفته بود:

روستا زادگان دانشمند            به وزیری پادشاه رفتند

پسران وزیر ناقص عقل        به گدایی به روستا رفتند

جناب سعدی کجاست که سر از گور درآورد و ببیند در این مملکت که باید فاتح ثریا باشد و بر اساس آموزه های دینی، طلب علم بر هر زن و مرد واجب است و اگر دانش در چین هم باشد برای فراگیری اش کفش آهنین پوشید و بیابان و کوه را پشت سر گذاشت، به همت رانتخوارانی که سال هاست خود بر اریکه پست و سمت ها تکیه کرده اند و اینک زمینه را برای انتقال صندلی ها به آقا زادگان بی هنرشان فراهم می آورند باید شعرش را عوض کند که:

روستا زادگان دانشمند            از سر یاس، آمریکا رفتند

پسران وزیر ناقص عقل        صاحب بنز و بارگاه هستند!

مریم میرزاخانی تنها یکی از هزاران فارغ التحصیل برجسته ایرانی بود که جای آقازاده های بی هنر را تنگ می کرد و مجبور به مهاجرت شد. صد ها هزار میرزاخانی دیگر در رشته های مختلف زنده اند و در همین کشور بسر می برند. این در حالی است که پست های دولتی در اشغال شاگردان مدرسه پیرمرد هاست و آنهایی هم که احساس می کنند باید بروند دارند آقازادگانشان را آماده  می کنند تا جایگاه و سمت شان " به غیر" واگذار نشود.

این آقایان اگر واقعا نمی خواهند موج سواری کنند، لایحه ای سه فوریتی به مجلس بدهند که رسیدگی به امر فرار مغز ها را مورد بررسی قرار دهد و از سوی دیگر رسیدگی به اصالت درجه های دانشگاهی را تا معلوم شود جای مریم میرزاخانی ها را در ایران کدام مدرک خریده های بیسواد و آقازاده های ناقص عقل گرفته اند.

میرزاخانی نه اولین نابغه بود که جلای وطن کرد و نه آخرین. ۶۴ درصد دانش‌آموزان ایرانی مدال‌آور المپیاد طی ۱۴ سال گذشته از ایران مهاجرت کرده‌اند. این در حالی است که بنا به گفته برخی افراد مطلع "برای هر مهندس، دکتر یا وکیلی که از ایران خارج می‌شود، معادل بیش از یک میلیون دلار هزینه شده  است و فرار مغزها در چند سال اخیر ۳۰۰ برابر جنگ ایران و عراق به اقتصاد ایران صدمه زده است."




 دنیا چو حباب است ولیکن چه حباب
نی بر سر آب بلکه بر روی سراب
وان هم چه سراب، آنکه بیند به خواب
وان خواب چه خواب، خواب بدمست خراب


آنچه خواندید شعری است از علامه جعفری. انسان بزرگی که واقعا علامه ای بینظیر بود و قدرش را آنطور که باید ندانستیم. اما این بزرگوار با تمام آن عظمت ببینید با فروتنی درباره خود چه می گوید و آن را با بادکنک هایی مقایسه کنید که زمین و زمان را مدیون فهم و دانش و تدبیر خود می دانند.

ﺍﻳﺸﺎﻥ ﻣﯽﮔﻔﺘﻨﺪ: ﺗﻮﯼ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺯﯾﺎﺭﺕﻫﺎﻡ ﮐﻪ ﻣﺸﻬﺪ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ، ﺑﻪ ﺍﻣﺎﻡ ﺭﺿﺎ ﮔﻔﺘﻢ: ‏«ﯾﺎ ﺍﻣﺎﻡ ﺭﺿﺎ! ﺩﻟﻢ ﻣﯽﺧﻮﺍهﺩ در ﺍﯾﻦ ﺯﯾﺎﺭﺕ، ﺧﻮﺩﻡ ﺭا ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﺗﻮ ﺑﺸﻨﺎﺳﻢ ﮐﻪ ﭼﻪ چطور مرا ﻣﯽﺑﯿﻨﯽ...!

ﻧﺸانه ﺍﺵ ﻫﻢ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺷد ﮐﻪ ﺗﺎ ﻭﺍﺭﺩ ﺻﺤﻦ ﺷﺪﻡ، ﺍﺯ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺣﺮﻑ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺣﺮﻑ ﻣﯽ ﺯﻧد، ﻣﻦ ﭘﯿﺎﻣ شما را ﺑﮕﯿﺮﻡ...‏»

ﻭﺍﺭﺩ ﺻﺤﻦ ﮐﻪ ﺷﺪﻡ ﺧﺎﻧﻤﻢ ﺭا ﮔﻢ ﮐﺮﺩﻡ!  ﺍﯾﻦ طرف ﺑﮕﺮﺩ، آنطرف ﺑﮕﺮﺩ، ﯾﻪ مرتبه ﺩﯾﺪﻡ  ایشان چند قدم جلوتر می رود. ﺧﻮﺩﻡ ﺭا به ایشان ﺭﺳاﻧﺪﻡ  ﻭ ﺍﺯ ﭘﺸﺖ ﺳﺮ ﺻﺪﺍﺵ ﺯﺩﻡ ﮐﻪ: "ﮐﺠﺎﯾﯽ؟"

ﺭﻭیش را  ﮐﻪ ﺑﺮﮔﺮﺩاﻧﺪ ﺩﯾﺪﻡ ﺯﻥ ﻣﻦ ﻧﯿﺴﺖ  نگاهی به من انداخت و ﮔﻔﺖ : ‏«ﺧﯿﻠﯽ ﺧﺮﯼ!!!!»

ﺣﺎﻻ ﻣﻦ ﻫﻢ ﻣﺎﺕ ﺷﺪﻩﺑﻮﺩﻡ ﮐﻪ ﺍﻣﺎﻡ ﺭﺿﺎ ﻋﺠﺐ ﺭُﮎ ﺣﺮﻑ ﻣﯽﺯند! آن خانم که دید من همچنان متحیر به او زل زده ام ادامه داد: ‏«ﻧﻪ ﻓﻘﻂ ﺧﻮﺩﺕ، ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭ ﻭ ﺟﺪ ﻭ ﺁﺑﺎﺩﺕ ﻫﻢ ﺧﺮﻧﺪ!!!»

ﻋﻼﻣﻪ می گویند بعد ها ﺍﯾﻦ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺭا ﺑﺮﺍﯼ ﺷﻬﯿﺪ ﻣﻄﻬﺮﯼ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﮐﺮﺩﻡ، ﺗﺎ ۲۰ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﻣﯽﺧﻨﺪﯾﺪ!




همه پیوندها