موج

تارنمای شخصی سیروس برزو

با سلام و تشکر از دوستانی که بعد از دیدن برنامه "عصر" در شبکه افق، برای خدمت در منطقه باشقیرستان اعلام آمادگی کردند باید به اطلاع این دوستان مخلص برسانم که بنده تکلیف داشتم این مسایل را مطرح کنم اما برای انجام کاری مناسب، باید برنامه ای تدوین شده صورت گیرد و چنین کاری بر عهده نهاد های مسئول است و باید در چارچوب های حساب شده و سیستماتیک انجام شود. بنده البته بر حسب وظیفه اعلام آمادگی آنها را به برخی مسئولان که ارتباط دارم می رسانم اما این دوستان نیز باید با مراجعه به نهاد های مسئول اعلام آمادگی کنند.

انشاالله که مسئولان محترم در سازمان های دولتی، دفاتر آیات عظام و حوزه های علمیه از وجود افراد داوطلب برای ترویج مبانی اسلام رحمانی در روسیه بهره بگیرند بنده هم به سهم خود اعلام آمادگی می کنم که هریک از ارگان ها، دفاتر  و حوزه ها علاقمند باشند در حد انتقال تجربه به جهت روشن تر شدن وضعیت در خدمتشان باشم.

ضمنا دوستانی که اعلام آمادگی می کنند لطفا شماره تلفنی جهت ارتباط های بعدی بگذارند چون بعضا نشانی ایمیل ها با دقت نوشته نشده و تعدادی از پاسخ های بنده به آنها برگشت خورده است.


سی و پنجمین قسمت برنامه تلویزیونی «عصر» با حضور سیروس برزو و محمد حضرت از جمهوری باشقیرستان روسیه .

ادامه


پاول پاپوویچ  چهارمین كیهان نورد شوروی، انسان بسیار با نشاط و پر تحرک در عین حال فروتن و خاکی بود. نشاط و سرزندگی اش همیشه مایه غبطه من می شد. زمانی که نخستین بار با او آشنا شدم شصت و چند سال داشت اما مثل یک جوان سرزنده و پر نشاط بود . گرچه جدیت و احساس مسئولیتش را همه تایید می کردند در هر محفلی که حاضر می شد با شوخی هایش همه را سرحال می آورد. رک و راست اما در عین حال به قول قدیمی ها رفیق با معرفت و گره گشا بود. هر جا که برای ملاقات با فضانورد و یا دانشمندی به مشکلی بر می خوردم کافی بود به او زنگ بزنماو علیرغم جایگاه بالایی که در فضانوردی روسیه داشت، در او اثری از کبر و غرور وجود نداشتپاپوویچ  در فرصت هایی که ملاقاتش می کردم نکته ها و خاطرات جالبی را درباره سفر های فضائیش  و کار هایش برایم می گفت که شنیدنی است.

یک بار از او درباره موجودات فرازمینی سوال کردم. او خیلی جدی گفت


ادامه مطلب

گیرم که هزار مصحف از بر داری 

با آن چه کنی که نفس کافر داری؟

سر را به زمین چه می نهی بهر نماز؟ 

آن را به زمین بنه که در سر داری

ابوسعید ابوالخیر


فضانوردان ناسا در ایستگاه فضایی بین‌المللی امسال جشن شکرگزاری را با صرف بوقلمون گذراندند.

شکرگزاری نام جشنی است که به مناسبت برداشت محصول در نقاط مختلف جهان سابقه طولانی دارد . این جشن در یکی از اعیاد آمریکا هر ساله در چهارمین پنجشنبه ماه نوامبر و در پایان فصل درو با صرف بوقلمون برگزار می‌شود!

فضانوردان آمریکایی ایستگاه فضایی نیز امسال همزمان با زمین این عید را به همت کارشناسان تغذیه دانشگاه کشاورزی و مکانیک تگزاس توانستند با صرف کنسرو بوقلمون، پوره  سیب‌زمینی، چای شیرین و کیک زغال اخته آبی و زردآلو در فضا جشن گرفتند.

ادامه


ما در ضرب‌المثل‌های خود داریم که عالم بی عمل، بی‌ثمر است، بنابراین علمی که به درد جامعه نخورد هم نمی‌تواند مورد فخر باشد.

در حال حاضر در مقاطع دبستان، دبیرستان و دانشگاه چند درصد از آنچه به دانش‌آموزان و دانشجویان می‌آموزیم نیازهای کشور را برطرف می‌کند؟ اگر برطرف نمی‌کند، چرا به معلمان،‌ اساتید و دانش‌آموزان فشار می‌آوریم.

اینکه ما بدانیم طولانی‌ترین رود هند چند کیلومتر است، چه نیازی از کشور را برطرف می‌کند؟

البته دانستن این مسائل به عنوان اطلاعات عمومی خوب است، ولی این مسائل را می‌توانند در کنار آموزش مدرسه یاد بگیرند، ولی دانش‌آموز دوره راهنمایی ما مولوی را نمی‌شناسد و با سعدی آشنایی ندارد. دانش‌آموز دبیرستان ما با مفاهیم ادبیات ایران آشنا نیست.

برای دانش‌آموزان هیچ‌گونه مشوقی نگذاشتیم،‌ بنابراین در آینده چطور می‌توانیم به آن‌ها تکیه کنیم؟آموزش و پرورش به پر کردن حافظه دانش‌آموزان با یک سری اطلاعات می‌پردازد، حتی بچه‌ها را به موزه‌ها نمی‌برند، فقط در کلاس می‌نشینند و یک سری محفوظات به دانش‌آموزان ارائه می‌کنند.

دنباله


19 ژوئیه 1969

مزرعه ای در حومه شهر بیکرزفیلد- ایالت کالیفرنیا

دخترک ریز نقش باشتاب در جاده خاکی کنار مزرعه با شتاب می رفت تا خودش را به زودتر به خانه برساند و خبر های نخستین سفر انسان به ماه را از تلویزیون سیاه و سفید کوچک خانه شان تماشا کند. کوله پشتی اش با هر قدمی که بر می داشت بالا و پایین می رفت. به علفزار که رسید دیگر نه خودش دیده می شد و نه کوله پشتی پر از کتاب و دفتر مشق. تنها بعضی وقت ها می توانستی مو ها و قسمتی از سرش را ببینی که از میان علف های بلند بیرون می آمد. فاصله بین جاده خاکی و خانه شان در وسط مزرعه را در مدت کوتاهی طی کرد و به خانه رسید. قبل از ورود به خانه نگاهی به کفش هایش انداخت که گل و خاک میان علفزار کثیفش کرده بود. با احتیاط کوله پشتی اش را به یکی از تیرک های حصار چوبی دور خانه انداخت و به طرف چاه آب رفت. با یکی دو تا تلمبه آب از لوله خارج شد. کفش هایش را درآورد و در حالی که روی سنگ کنار چاه ایستاده بود با دقت کفش هایش را شست و گل هایش را پاک کرد. دست و صورتش را هم شست. در حالی که لبخندی از روی رضایت بر لب داشت و کفش ها را با یک دست و کوله پشتی را با دست دیگر گرفته بود پاورچین پاورچین و با متانت روی باریکه سنگی که چاه آب را به ایوان خانه متصل می کرد  قدم گذاشت و خود را به ایوان کلبه چوبی رساند. در را به آهستگی باز کرد و با صدای بلند گفت: بابا مامان سلام من آمدم!

مادرش از آشپزخانه بیرون آمد و جواب سلامش را داد و گفت پدرت و خواهرت کتی رفته اند از فروشگاه آقای تامسون تلویزیون رنگی را بخرند و بیاورند. می بینی که پدرت چقدر دوستت دارد! وقتی گفتی دوست داری فرود آرمسترانگ بر ماه را رنگی ببینی تصمیم گرفت به حرف دختر درسخوان و تلاشگرش احترام بگذارد!

پگی از خوشحالی جیغ کشید و به هوا جست و در حالی که دست می زد با فریاد گفت: پس ما فردا قدم زدن آرمسترانگ را رنگی می بینیم؟!

آنچه خواندید مقدمه زندگینامه پگی ویتسن فضانورد سایوز ام.اس-3 است . متن کامل آن در شماره آینده مجله ارزشمند نجوم به چاپ خواهد رسید. از پگی ویتسن در منابع مختلف مطالب کوتاهی با عنوان "مسن ترین زن فضانورد" منتشر شده است اما این بانوی رکورد دار فضایی، ویژگی های برجسته ای دارد که تنها در شماره بعدی مجله نجوم می توانید از آنها مطلع شوید پس مجله نجوم بعدی را از دست ندهید.



دیروز و به مناسبت اربعین، خبرنگاری در شبکه 3 تلویزیون از راهپیمایی عظیم در عراق را گزارش می داد. در پایان، خبرنگار با لحن بسیار چاپلوسانه و زشت، با ردیف کردن نام مسئولان تلویزیون از رئیس کل گرفته تا رئیس خودش از آنها به خاطر این که کمک کرده اند این گزارش تهیه شود تشکر کرد! ظاهرا این آقای گزارشگر فراموش کرده که تامین امکانات برای پر کردن برنامه های تلویزیون "وظیفه"  آنهاست و برای همین کار، حقوق و مزایا می گیرند و قرار نیست از کسی برای انجام وظیفه، (آن هم در این حداقل که فعلا در تلویزیون ایران انجام می هد) قدردانی کند.

متاسفانه چاپلوسی در دستگاه های اداری و دولتی ما تبدیل به یک فرهنگ شده برای رشد برای افراد بی مایه و ترقی کسانی که برای رسیدن امیال دنیوی خود از هر وسیله ای استفاده کنند.

وظیفه یک مدیر خدا ترس (اگر پیدا شود!) این است که در چنین وضعیتی که با تملق و چاپلوسی زیردستان مواجه می شود آن است که بلافاصله عکس العمل نشان دهد و خاک بر صورت چاپلوس بپاشد.




همه پیوندها