گروهی از افراد بی پروا و بی بند و بار، به سراغ عارف وارسته ای آمدند و به او ناسزا گفتند و او را کتک زدند و رنجاندند، او نزد مرشد راه شناس خود رفت و از وضع نابسامان روزگار، گله کرد.

مرشد راه شناس به او گفت: ای فرزند! لباس عارفان، لباس تحمل و صبر است، حوصله داشته باش و ناگواریها را با عفو و بزرگواری و مقاومت، بر خود هموار ساز:

دریای فراوان نشود تیره به سنگ                 عارف که برنجد، تنک آب است هنوز

گر گزندت رسد تحمل کن               که به عفو از گناه پاک شوی

ای برادر چو خاک خواهی شد                     خاک شو پیش از آنکه خاک شوی

گلستان سعدی