مستعصم اخرین خلیفه عباسیان دشمنی خاصی با ایرانیان داشت و ایرانیان را تحقیر می کرد. روزی به مدرسه ای رفت که خواجه نصیر الدین طوسی در آن تدریس می کرد. مستعصم وقتی خواجه را دید  او ژرسید از کجایی؟ خواجه جواب داد از خراسانم. خلیفه از روی تحقیر سوال کرد از خران خراسانی یا گاوان آنجا؟ خواجه که می دانست اگر درشتگویی کند سرش را به بتئ خواهد داد گفت: از گاوان ظآن دیارم. خلیفه گفت داد پس شاخ هایت کجاست؟ خواجه پاسخ داد آنها را در ولایت جا گذاشته ام اگر اجازه دهید بروم و بیاورم. خلیفه که دنبال بهانه ای برای بیرون کردن او بود گفت برو و با شاخ هایت برگرد.

خواجه نصیر بازگشت و از قضای روزگار در دربار هلاکوخان به عزت و عظمت رسید. او در نزد هلاکو از بغداد بسیار تعریف  و او را به فتح بغداد ترغیب کرد. سرانجام  هلاکوخان تصمیم به فتح بغداد گرفت و با سپاهی عظیم رو به این شهر کرد و آنجا را به تصرف خود در آورد. سپاهیان هلاکو خلیفه را در باغ به درختی بستند.خواجه به نزد خلیفه رفت و به او گفت : از من خواستی بروم و شاخ هایم را بیاورم من هم دستورت را اطاعت کردم. بعد در حالی که به هلاکو اشاره می کرد گفت: این هم شاخم!