دیروز در پارک کنار خانه نشسته بودم و بازی قایم باشک چند بچه با بزرگترشان را نگاه می کردم و در این فکر بودم که این بچه ها واقعا متوجه نیستند بزرگترشان کجا خودش را قایم شده یا خودشان را به نادانی می زنند که یک مرتبه جناب غضنفر را با یک قلم و کاغذ کنارم دیدم. در دلم به شیطان لعنت کردم چون می دانستم باز آمده وقتم را بگیرد و مشتی مهمل سر هم کند. سلام و احوالپرسی مختصری رد و بدل شد بعد پرسید: شنیده ام شما هم انگلیسی می دانید و هم روسی درست است؟

- تا حدودی!

- میشه یه متنی دارم را به این دو زبان ترجمه کنید؟

چه متنی؟

- یک آگهی استخدام است, راستی شما اهل شیشلیک و کباب و غذا های گوشتی هستید؟

- ببخشید این حرف های شما اصلا ربطی به هم ندارد . آگهی استخدام چی؟

- اولا ربط دارد خدمتتان عرض می کنم. دوما آگهی استخدام چوپان.

- آگهی استخدام چوپان؟!!! به انگلیسی و روسی؟

- البته به چند زبان دیگر هم باید بدهم ترجمه کنند این دو تا را شما زحمت بکشید.

- آگهی استخدام چوپان برای چی؟

- اهان, الان خدمتتان عرض می کنم. شما ظاهرا اخبار گوش نمی کنید. طی دو هفته گذشته اگر اخبار گوش کرده بودید این سوال ها را نمی کردید. بر اساس این خبر ها نصف پرواز های هوایی ظاهرا اختصاص یافته به واردات گوسفند و دام زنده یا گوشت. این که سوال کردم شما اهل شیشلیک و کباب و غذا های گوشتی هستید به خاطر این است که واردات گوشت آنقدر زیاد شده که بر اساس این آمار به هر ایرانی روزی ده- بیست کیلو می رسد و ما اینقدر مصرف نداریم بخصوص که می گویند قرار است کوپنی هم بشود که بالاجبار باید بگیریم و راه فراری نیست گفتم اگر مصرف شما بالاست کوپن گوشتم را تقدیم شما کنم.

- خوب چوپان برای چی؟

- اخه آمار گوسفندان زنده وارداتی هم که تلویزیون از قول مسئولان اعلام می کند طوری است که باز هم به هر ایرانی 200-300 راس می رسد. خوب در این صورت برای چراندن این گوسفندان همه به چوپان نیاز خواهند داشت. باید یک تعدادی چوپان هم وارد کنیم که سهمیه گوسفند خانوار را به صحرا ببرد. البته من الان چند شب است که نخوابیدم و دارم فکر می کنم در این شهر که ما خودمان توی آپارتمان 60-70 متری زندگی می کنیم, این گوسفند ها هم قوزبالاقوز میشن و برای اسکان شان هم باید فکری بکنیم. دختر و داماد وزیر و وکیل هم نیستیم که در لواسان ویلای 2-3 هزار متری داشته باشیم. خلاصه چند شبه که خواب ندارم و وقتی هم که می خوابم با صدای بع بع گوسفندان از خواب می پرم.

لبخندی زدم و گفتم: نگران نباش عزیزم همه چیز به خیر و خوشی تمام می شود چون جنس مسئولانی که این وعده ها را می دهند از جنس چوپان دروغگو است. خیلی به سر و صدای آی گوسفند آمد, آی گوسفند آمد آنها توجه نکن. دوم این که اگر هم تعدادی بیاید توی شلوغی همون فرودگاه گم می شود و به دست من و تو نمی رسد. برو آسوده بخواب که مسئولان محترم بیدارند.

غضنفر رفت و من به فکر فرو رفتم که یک نفری بود که این جمله را سال ها قبل گفته بود, چه زود مردم بیدار شدند و او گذاشت و در رفت...

نگاهم به بچه ها افتاد که بزرگترشان که قایم شده بود را پیدا کرده بودند و به تلافی مدتی که قایم شده و بچه ها را سرگردان کرده بود به سر و کولش بالا می رفتند و به شوخی می زدند. دنیای کودکان اینطوری است. انتقام گرفتن شان هم با خنده و شادی است اما دنیای بزرگتر ها اینطور نیست. یاد روز های اسفند 1357 افتادم و پایان بازی بزرگتر ها...

چوپانان دروغگو مواظب باشید, قائم باشک با مردم پایان دیگری دارد!