حرف های بی ادبانه نماینده سراوان و رفتار خارج از نزاکت او این روز ها در دنیای مجازی مورد توجه قرار گرفته است . در این باره باید به چند نکته توجه کرد:

1-      اینگونه رفتار و ادبیات نه جای تعجب دارد و نه برای اولین بار دیده شده است. ماشاالله این مملکت سال هاست بی ادبی مسئولانش به یک مورد و دو مورد ختم نمی شود و وزیر و وکیل و مدیرش همین تربیت را دارند و مردم سال هاست که چنین "سخنان گهرباری" را شاهدند و توقعی هم بیشتر از این از این جماعت ندارند.

2-      برخی تلاش می کنند از این آب گل آلود ماهی بگیرند و رفتار کارمند آن اداره با نماینده سراوان را به لباس بلوچی نماینده ربط دهند و آن را شیوه برخورد عمومی با این قوم جلوه دهند. رفتار با او هیچ ربطی به لباس و نژاد این نماینده نداشت. اتفاقا نظر اکثر مردم ایران نسبت به قوم بلوچ مثبت است و بر خلاف گفته های این جماعت فرصت طلب که می خواهند تعبیر و تفسیر های جاهلانه خود را به عنوان سند جا بزنند, مردم ایران به قوم غیور و ارزشمند بلوچ, به عنوان قومی اصیل, شریف اما محروم و ظلم دیده نگاه می کنند.

3-      رفتار کارمند با او,هم نمونه ای از رفتار عادی کارمندان دولت در تمام ایران با مراجعان است و چیز تازه ای نیست. تحقیر مردم, بی توجهی به کرامت انسانی, طلبکار بودن, تنها چند ویژگی کارمندان دولت است که روزانه میلیون ها نفر در ایران را رنجیده خاطر و عصبی می کند. کسانی که باید نوکر مردم باشند به تاسی از روسا و بالادستی هایشان, تبدیل شده اند به "ارباب" مردم. حالا در این میان یک بار هم چنین رفتاری با یک بهارستان نشین شده است. نوبت با اولیا که رسید آسمان تپید!!!

4-      جالبتر از همه عکس العمل همپالگی های بهارستان نشین این نماینده بی تربیت است که برای برخورد سرد کارمند دولت, خواهان استیضاح وزیر شده اند! اگر حتی رفتار آن کارمند را اشتباه بدانیم, وزیر مربوطه چه تقصیری دارد؟ گنه کرد در بلخ آهنگری...

اگر قرار باشد در برابر چنین رفتار هایی از کارمندان دولت, وزیر استیضاح شود, هر روز از صبح تا شب تمامی وزرا باید به هرم قدرت بهارستان کشانده شوند و هر کدامشان 10 هزار بار استیضاح شوند. مگر این که صاحبان مصدر در بهارستان خود را تافته جدابافته از مردم بدانند- که می دانند- و به خاطر توهین کارمند جزء دولت به طبقه اشراف تازه به دوران رسیده, وزیر را سزاوار تنبیه بدانند.

در پایان برای این که خیال این آقایان تکیه داده بر مبل های راحتی هرم قدرت در بهارستان را راحت کنم باید خدمت شان بگویم آن کارمند, یک هزارم آنچه مردم شما را مستحق و سزاوار می دانند, رفتار نکرد. دیگر آن دوران که حرمتی پیش مردم دارید تمام شده. تصور نکنید حتی از مردن شما هم غبار هرچند نازک غم بر دل مردم می نشیند. آن دوران که مردم از غم از دست دادن نمایندگانشان در انفجار حزب جمهوری می گریستند و بر سر می زند تمام شد. آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت. امروز ارزش شما همان اندازه ای است که در فیلم بادیگارد نشان داده شد و تلف شدن شما, صد نفر , صد نفرتان, به اندازه از دست رفتن یک مریم میرزاخانی – با پوزش از آن عزیز که مقایسه کرده ام- قلب کسی را به درد نمی آورد.