موج

تارنمای شخصی سیروس برزو

اﺯ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﯼ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ : ﺍﮔﺮ ﺗﻮ ﮔﺮﮒ ﺑﻮﺩﯼ ﭼﻪ ﻛﺎﺭ ﻣﯽ ﻛﺮﺩﯼ ؟

ﮔﻮﺳﻔﻨﺪ ﮔﻔﺖ : ﻣﻦ ﮔﺮﮒ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻋﻠﻒ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﻋﺎﺩﺕ ﻣﯽ ﺩﺍﺩﻡ

ﺗﺎ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﻪ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪ ﻫﺎﯼ ﺑﯽ ﮔﻨﺎﻩ ﺣﻤﻠﻪ ﻧﻜﻨﻨﺪ .

ﺍﺯ ﮔﺮﮔﯽ ﻫﻢ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ : ﺍﮔﺮ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪ ﺑﻮﺩﯼ ﭼﻪ ﻛﺎﺭ ﻣﯽ ﻛﺮﺩﯼ ؟

ﮔﻔﺖ : ﻣﻦ ﺑﻪ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪ ﻫﺎ ﻣﯽ آﻣﻮﺧﺘﻢ ﻛﻪ ﭼﻪ ﻃﻮﺭ ﺑﺎ ﺩﻭ ﭘﺎﯼ ﻋﻘﺒﺸﺎﻥ ﺑﻪ ﺳﺮ ﮔﺮﮒ ﻫﺎ ﺑﺰﻧﻨﺪ و آﻥ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﻜﺸﻨﺪ.

ﺫﺍﺕ ﻫﯿﭻ ﺣﯿﻮﺍﻧﯽ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﻋﻮﺽ ﻛﺮﺩ

ﻭ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﻫﻢ ﺑﺎ ﭘﻮﺷﯿﺪﻥ ﻟﺒﺎﺱ ﻫﺎﯼ ﺭﻧﮕﺎﺭﻧﮓ ﺫﺍﺗﺸﺎﻥ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻧﻤﯽ ﻛﻨﺪ!


زنبور كه نیش میزند

میمیرد، شاید از عذاب وجدان!

انسانها اما نیش میزنند

نیش میزنند و نیش میزنند

تا میمیرانند!

و وجدانی ندارند كه عذابی داشته باشند


یاد دارم در ایام پیشین که من و دوستی چون دو بادام مغز در پوستی صحبت داشتیم ناگاه بینمان جدایی افتاد.

پس از مدتی که باز آمد گلایه آغاز کرد

که در این مدت قاصدی نفرستادی؟

گفتم دریغ آمدم که دیده قاصد به جمال تو روشن گردد و من محروم

رشکم آید که کسی سیر نگه در تو کند

باز گویم نه که کس سیر نخواهد بودن

گلستان سعدی باب پنجم


این داستان را یکی از دوستان برایم فرستاده دیدم جالب است  گذاشتم تا شما هم لذت ببرید از تیزهوشی این خانم:

مردی ازدواج مجدد میكنه و وقتی زن متوجه میشه به روی خودش نمیاره و خودش رو به بی اطلاعی میزنه.

شرایط زندگی روز به روز بهتر میشه و ١٦ سال به خوبی و خوشی زندگی میكنند. مرد میمیره و بعد از مراسم خانواده مرد تو خونه جمع میشن و میخوان موضوع ازدواج مجدد مرحوم رو به خانم بگن. زن هم خیلی عادی و بیخیال بهشون نگاه میكنه. بالاخره پدرشوهرش میاد میگه دخترم میخوام موضوع مهمی رو باهات درمیون بگذارم فقط ازت خواهش میكنم منطقی باش و شرایط رو از این كه هست سخت تر نكن. زن میپرسه میخوای درمورد ازدواج دوم شوهرم صحبت كنی؟ همه با تعجب میگن مگه تو میدونستی؟ میگه از همون ابتدا فهمیدم ولی به روی خودم نیاوردم چون اگه اون روز دعوا راه مینداختم ..... شبهامون رو تقسیم میكرد خرجی خونه رو تقسیم میكرد تا ازم ناراحت میشد میرفت پیش اون یكی من هم خودم رو به بی اطلاعی زدم و درنتیجه: هرشب كنارم بود از این میترسید كه متوجه بشم خرجی خونه بیشتر شد و مرتب برام هدیه میخرید همیشه دنبال راضی كردنم بود و میترسید پیش من لو بره اصلاً بهترین سالهای همونهایی بود كه اون ازدواج مجدد كرده بود و من مثل ملكه زندگی میكردم و شوهرم مثل مرگ ازم میترسید. از این بهتر چی بخوام؟

میگن شیطون كتاباشو جمع كرده رفته پیشش برای یك دوره آموزش فشرده ....


۵۰ سال پیش در چنین روزی(۲۷ مارس ۱۹۶۸) "یوری الکسی یویچ گاگارین"، فضانورد روسی و اولین فضانورد جهان در سن ۳۴ سالگی درگذشت.

"یوری الکسی یویچ گاگارین" در ۹ مارس ۱۹۳۴ میلادی در یکی از روستاهای کشور"روسیه" متولد شد. علاقه گاگارین به فضا، ریشه در کودکی وی داشته و در دوران کودکی‌اش هواپیماهای مدل می‌ساخت و کتاب های ژول ورن را با علاقه مطالعه می‌کرد.

یوری گاگارین در سال ۱۹۵۵ پس از فارغ‌التحصیلی از هنرستان، به دانشکده نیروی هوایی" اورنبورگ" رفت تا پرواز با هواپیماهای نظامی را فراگیرد. وی در سال ۱۹۵۷، مدت کوتاهی پس از پرتاب "اسپوتنیک-۱" (اولین ماهواره جهان)، با امتیازات بالا و دریافت مدرک خلبانی از این دانشکده فارغ‌التحصیل شد.

نکته جالب راجع به ظاهر وی، قد ۱۵۷ سانتی‌متری وی بوده است که در انتخاب گاگارین به عنوان "فضانورد" موثر بوده است.

گزینش نخستین فضانوردان

تا روزهای پیش از پرواز، هر شش عضو منتخب در گروه، مورد آزمایش‌های دشواری قرار گرفتند تا استقامت جسمی و روانی آنها محرز شود. روز ۱۷ مارس سال ۱۹۶۱، فضانوردان منتخب، تیم بزرگ پشتیبانی و گروهی از مقامات رسمی وارد پایگاه فضایی "بایکونور" شدند.

روز ۸ آوریل، یعنی تنها چند روز پیش از پرواز فضایی، "یوری گاگارین" به عنوان نامزد اصلی پرواز گزینش شد.

یوری گاگارین در ساعت شش و هفت دقیقه صبح روز چهارشنبه ۱۲ آوریل ۱۹۶۱ به وقت مسکو، از پایگاه فضایی "بایکونور" با فضاپیمای" وستوک-۱" در مدار زمین قرار گرفت.

نخستین جمله‌هایی که گاگارین به زمین مخابره کرد این بود: "پرواز به خوبی ادامه دارد، دید خوبی دارم، من زمین را می‌بینم، خیلی زیبا است."

در حالی که گاگارین در مدار زمین پرواز می‌کرد، درجه نظامی او به افتخار موفقیتش از ستوانی به سرهنگیار ارتقاء پیدا کرد.

مدارگرد حامل یوری گاگارین پس از آنکه ۱۰۸ دقیقه با سرعت ۲۷۴۰۰ کیلومتر در ساعت، یک بار زمین را دور زد، اولین فضانورد جهان را به سلامت به زمین بازگرداند و به این ترتیب، افتخاری بی‌ نظیر برای یوری گاگارین و کشورش، به ارمغان آورد.

یوری گاگارین پس از بازگشت به زمین، بلافاصله تبدیل به ستاره‌ای جهانی شد.

پس از این موفقیت بی‌نظیر در روز ۲۷ مارس ۱۹۶۸، هواپیمای" میگ-۱۵"، یوری گاگارین و مربی پروازش طی یک پرواز تمرینی دچار سانحه شد و سقوط کرد و هر دو سرنشین آن کشته شدند.

هر ساله در شب ۱۲ آوریل، جشن‌هایی با نام" شب یوری" برای یادبود یوری گاگارین در نقاط مختلف جهان برپا می‌شود.

ایران نیز با داشتن علاقه‌مندان فراوان به فضا و نجوم، از این جشن بی‌نصیب نیست. اکنون "شب یوری" با برگزاری مراسم، سخنرانی‌های علمی و سرگرمی‌های فضایی در سرتاسر کشور و توسط گروه‌های مردمی و انجمن‌های علمی برگزار می‌شود.

"مجمع عمومی سازمان ملل" در نشست ویژه‌ای درتاریخ ۷ آوریل ۲۰۱۱ قطعنامه‌ای صادر کرد که به موجب آن روز ۱۲ آوریل به مناسبت سالگرد پرواز تاریخی یوری گاگارین به دور مدار زمین، "روز پرواز فضایی بشر" نامگذاری شده ‌است.

منبع: ایسنا


سقف آزادی، رابطه‌ی مستقیم باقامتِ فکری مردمان دارد.

در جامعه ای که قامت تفکر و همت مردم کوتاه باشد، سقف آزادی هم به همان نسبت،کوتاه می شود.

وقتی سقف کوتاه باشد،آدم های بزرگ، سرشان آنقدر به سقف میخورد که حذف می شوند.

آدم های کوتوله،اما راحت جولان می دهند.

مردم عوام هم برای بقاء آنقدر سرشان را خم می کنند که کوتوله می شوند و سقف ها پایین و پایین تر می آیند.

و مردم، بیشتر و بیشتر قوز می کنند تا اینکه کمرشان خم میشود و دیگر نمی توانند قد راست کنند.


روزی پادشاهی خزانه را خالی دید، پس به وزیر زیرک خود دستور داد طرحی برای بودجه سال بعد ارائه کند.

وزیر پس از مشورت با اصحاب اقتصاد، برای جبران کسری بودجه طرحی ارائه کرد که شامل سه بند بود:

مالیات دو برابر شود.

نیمی از گاو و گوسفندها به نفع دولت مصادره شود.

کسی حق ندارد آروغ بزند!

پادشاه طرح را که دید، با پوزخندی به وزیر گفت بند اول و دوم قبول، اما سومی یعنی چی؟ چرا مردم نباید آروغ بزنند؟

وزیر زیرک گفت قسمت سوم ضمانت اجرای دو قسمت قبل است. او ادامه داد بند سومی برای تخلیه انرژی اعتراضی مردم است و ما با استفاده از جارچی‌ها آروغ نزدن را به مهمترین مسئله مردم تبدیل میکنیم. مردم هم به جای پرداختن به بندهای اول و دوم، به قسمت سوم خواهند پرداخت.

در نهایت، پس از بالا گرفتن اعتراضات، به نشانه احترام به خواست مردم، با دستور ملوکانه شما بند سوم را لغو میکنیم و مردم هم خوشحال به خانه میروند و درد اجرای دو بند قبلی را تحمل میکنند.


زندگی را طوری بگذران که گویی

در حال خوردن هندوانه هستی.

از طعم شیرینش لذت ببر

و قدردانی کن.

به مزاحمت دانه های پخش شده

در آن اهمیتی نده

زمان همیشه در حال گذر است

روزهای خوب به خاطرات خوب تبدیل می شوند

فکر کردن به روزهای بد و کسانی که گذشته شما را تباه کردند, خودزنی محض است

فکرتان را برای روزها و کسانی بگذارید که برای ساختن آینده شما را می سازند و قدم برمی دارند.


می گفت که من اکثر اوقات که در مسیر دانشگاه و خانه تردد می کردم، از مغازه ای که در مسیرم بود کاکائو به قیمت 18 بینس می خردم و به مسیر خودم ادامه می دادم .

در یکی از روزها ...  قیمت جدیدی  برای همان نوع از کاکائو که بر روی آن 20 بینس نوشته بود در قفسه دیگر قرار داد.

برای من جای تعجب داشت و از او پرسیدم آیا فرقی بین این دو رقم جنس وجود دارد؟

در پاسخ ، به من گفت :نه، همان نوع و همان کیفیت است !!

پس دلیل چیست؟چرا قیمت کاکائو در قفسه ای 18 و در دیگری به قیمت 20 به فروش می رسد؟؟!!

در پاسخ به من گفت :به تازگی در کشور نیجریه، که کاکائو برای ما صادر می کرد اتفاق جدیدی رخ داده که همراه با افزایش قیمت کاکائو برای ما بود و این جنس جدید قیمت فروش اش 20 بینس و قبلی 18 بینس است.

به او گفتم با این وضعیت کسی از شما جنس جدید خرید نمی کند تا زمانی که جنس قبل کامل به فروش نرود.

او گفت: بله، من آن را می دانم

من به او گفتم: خوب شما جنس ها را با قیمت جدید بفروش کسی که متوجه نمی شود کدام جنس قدیم و کدام جنس جدید است.

در پاسخ؛ در گوشی به من گفت ؛ مگه شما یک دزدی ؟؟؟؟

شگفت زده شدم از آنچه او به من گفت و مسیر خودم را پیش گرفتم و رفتم؛ در حالی که همیشه این سوأل در گوش من تکرار می شود و ذهن مرا در گیر کرده است که :

آیا من دزدم ؟؟!!! این چه اخلاق و کرداری است؟!

در واقع این کردار و رفتار انها ، از تعالیم دین و  اخلاق ماست

اخلاق دین ما مسلمانان است

اخلاق اصول ما مسلمانان است

اخلاقی که پیامبر ما حضرت محمد (ص) به ما آموخت.

ما از جهان غرب عقب تر نیستیم ،  از دین اسلام عقب تر مانده ایم

 این متن تلنگر عجیبی در وجودم انداخت و اینک به معنی این آیه شریفه رسیدم که خداوند در قرآن شریف فرموده است " خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی دهد مگر آنکه، هر آنچه در وجودشان هست تغییر دهند" ، راست گفت خداوند بلند مرتبه !!

به خود بیاییم...


در بازگشت از کلیسا، جک از دوستش ماکس می پرسد : فکر می کنی آیا می شود هنگام دعا کردن سیگار کشید؟

ماکس جواب می دهد: چرا از کشیش نمی پرسی؟

جک نزد کشیش می رود و می پرسد : جناب کشیش، می توانم وقتی در حال دعا کردن هستم، سیگار بکشم؟

کشیش پاسخ می دهد : نه پسرم نمی شود این بی ادبی به مذهب است

جک نتیجه را برای دوستش ماکس بازگو می کند

ماکس می گوید: تعجبی نداره ، تو سوال را درست مطرح نکردی ، بگذار من بپرسم!

ماکس نزد کشیش می رود و می پرسد : آیا وقتی در حال سیگار کشیدنم می توانم دعا کنم؟

کشیش مشتاقانه پاسخ می دهد : مطمئناً پسرم...!!!.



همه پیوندها