موج

تارنمای شخصی سیروس برزو

روسکاسموس به نقل از مرکز هدایت پرواز گزارش داد روز 17 اوت2017 سرگئی ریازانسکی و فئودور یورچیخین دو کیهان نورد روس ساکن ایستگاه فضایی بین المللی, طبق برنامه پیش بینی شده دست به یک راهپیمایی فضایی خواهند رفت. آنها ضمن این عملیات یک ماهواره کوچک را با دست به فضا پرتاب خواهند کرد. دو کیهان نورد همچنین وظیفه دارند یک سری تجهیزات علمی را در بدنه بیرونی ایستگاه نصب و راه اندازی کنند. انجام آزمونی در مورد آلودگی میکروبی در خارج از ایستگاه را می توان از دیگر اهداف پیش بینی شده برای این راهپیمایی به حساب آورد.

ادامه مطلب


خاطرم هست چند سال قبل، یک آگهی دیواری در گوشه گوشه شهر تهران دیده می شد: کاریکاتور یک مرد که نیشش را تا بناگوش باز کرده و به روزنامه ای اشاره می کرد با نام قانون. تصور من این بود که یا قرار است نشریه ای طنز و کاریکاتور همانند گل آقا منتشر شود و یا گردانندگان روزنامه- اگر نشریه ای جدی است- از همین گام نخست، قانون را به تمسخر گرفته اند و به ریشش می خندند گرنه دلیلی ندارد با چنین کاریکاتوری خبر انتشارشان را اعلام کنند.

مدتی بعد که قانون منتشر شد متوجه شدم متاسفانه نظر دومم درست بوده بویژه که گردانندگان آن مکررا با زیر پا گذاشتن قانونع مطالبی را خلاف جهت حرکت جامعه و انقلاب منتشر کردند و باعث تشویش مردم شدند.

چند روز پیش، این روزینامه وقیح با انتشار مطلبی، آزرده خاطرم کرد که می خواستم یادداشتی در این وبلاگ بنویسم با عنوان "دو کلمه هم از مادر عروس بشنو" که بعدا پشیمان شدم و دیدم جواب این آدم ها خاموشی است. اما بعد که مطلبی در تارنمای مشرق چاپ شد و به دنبال آن مطلبی به مراتب زشت تر از مقاله اول توسط قانون به چاپ رسیدم، دیدم قضیه از خاموشی در برابر ابله گذشته و قضیه بوی دیگری می دهد.

برای کسب اطلاع بیشتر شما را به خواندن مطلب زیر توصیه می کنم:

 روزنامه قانون در روز ۲۱ مرداد در مطلبی با عنوان «پشت صحنه یک شهادت» در متنی جهت‌دار و توهین آمیز، کلیت موضوع حضور جمهوری اسلامی در سوریه را زیر سؤال برد و تقصیر شهادت «محسن حججی» و شهیدان دیگر را به گردن «حماقت‌های» بعضی جریان‌ها و "اشتباهات محاسباتی برخی سیاستمداران" انداخت.

ادامه مطلب


بار ها در ایران وقتی در مورد عدم صحت فلان مطلب فضایی به آنها تذکر داده ام براق شده اند که چی میگید این خبر را نشنال جئوگرافی یا دیسکاوری یا ... منتشر کرده است. چند بار با سند و مدرک به این دوستان ثابت کرده ام که حتی معتبر ترین نشریات هم ممکن است دچار اشتباه شوند و نوشته های آنها را وحی منزل ندانید.

چند روزی است در منابع اینترنتی خبری به چشم می خورد که هر بیننده عاقلی که کمی از جغرافیا و موقعیت جغرافیایی ایران و روسیه مطلع باشد خنده اش می گیرد. قضیه از این قرار است که روزنامه آلمانی به اصطلاح معتبر " دی ولت آم سانتونگ" خبر را منتشر کرد مبنی بر قاچاق سلاح از ایران به روسیه از طریق خاک سوریه!! این روزنامه نوشت: «ایران برای دور زدن نقض قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل، از طریق سوریه اقدام به قاچاق اسلحه به روسیه نموده است، برخی از این محموله ها سلاح های تهاجمی سنگین هستند. در ماه ژوئن هواپیماهایی از ایران ظاهرا دو بار در پایگاه هوایی سوریه در فرودگاه بین‌المللی باسل الاسد (حمامیه) به زمین می‌نشیند. این محموله سلاح، سپس توسط کامیون به بندر طرطوس سوریه در دریای مدیترانه فرستاده شدند. محموله فوق سرانجام با کشتی حمل و نقل روسیه "اسپارتا-۳" به نووروسییسک در روسیه ارسال می گردند».

و به عنوان شاهد، یک تصویر ماهواره‌ای از فرودگاه دمشق با آرم هواپیمای بوئینگ متعلق به ایران را منتشر کرد. دیمیتری راگوزین معاون نخست وزیر روسیه درباره این خبر گفت: خبرنگاران این روزنامه مشکل جدی در جغرافی دارند و نمی‌دانند ایران و روسیه کجای نقشه هستند. 


می گویند دو گدا روز های یک شنبه نزدیک کلیسای کنار هم می نشستند. یکی صلیب در دست می گرفت و دومی هلال ماه ...

مردمی که برای عبادت می رفتند کلیسا، بیشتر در کلاه کسی که پشت صلیب نشسته بود، پول می انداختند. کشیشی از آنجا می گذشت رو کرد به مردی که هلال ماه در دست داشت گفت  فرزندم ، اینجا کلیسای مسیحی هاست. مردم به تو که هلال ماه گذاشتی، پول نمی دهند، به خصوص که درست نشستی کنار گدایی که صلیب  در دست دارد.

گدای پشت هلال ماه بعد از شنیدن حرف های کشیش رو کرد به گدای پشت صلیب و گفت:  هی "اسدالله"! نگاه کن این اومده به ما فرمول کار و کسب یاد بده!!

این حکایت مرا به یاد سال ها قبل انداخت. در مشهد دو برادر بودند که از میدان بار سیب می خریدند و با گاری دستی می فروختند. هر دو تا در نزدیکی هم می ایستادند یکی سیب را مثلا کیلویی سه تومان می فروخت و دومی همان سیب را پنج تومان قیمت گذاشته بود. مردم خبر نداشتند آنها دو برادر و شریک هستند.  طبیعی است که وقتی تفاوت قیمت ها را می دیدند، بلافاصله  و بدون چک و چانه از اولی می خریدند! بعضی ها هم که هیچ ارزانی را بی علت و هیچ گرانی را بی حکمت نمی دانستند، از این یکی.

هر کس هم به آن که گرانتر می فروخت اعتراض می کرد می گفت هر کی اختیار مال خودش را داره. اون ارزانتر می فروشه برو از اون بخر!

مشخص است که سیب های گاری اولی زودتر به فروش می رفت. آنوقت بود که دو برادر سیب های گاری دومی را باز نصف می کردند. به این ترتیب خیلی زودتر از دیگران جنس شان را می فروختند!

رونق کار و کاسبی چه از نوع بالا و چه از نوع پایین فرمول های خودش را دارد! 


.مسئولان عالی رتبه فضانوردی روسیه و اروپا از فضانوردان ایستگاه فضایی بین المللی در شهرک ستارگان (محل آموزش فضانوردان در حومه مسکو) تجلیل کردند.

در این مراسم که به افتخار پایان ماموریت طولانی مدت در عین حال موفقیت آمیز الگ نوویتسکی کیهان نورد روس و توماس پسکه فضانورد فرانسوی سازمان فضایی اروپا برگزار شد، نخست فضانوردان با نثار گل به مجسمه گاگارین ادای احترام کردند و بعد در میان ابراز احساسات ساکنان شهرک ستارگان و مهمانان، به سالن یادمان فضانوردی در جنب موزه شهرک رفتند.

ادامه


سرگئی کریکالیوف فضانورد کهنه کار و مدیر اجرایی برنامه پرواز های سرنشیندار روسکاسموس است. وی در مصاحبه‌ای اختصاصی با وی از حرفه و تجربیات فضانوردی گرفته تا چند و چون برنامه‌های سرنشین‌دار روسیه و بسیاری موضوعات دیگر در این حوزه سخن به میان آورد که در ادامه می‌خوانیم.



روزی حضرت موسی (ع) از پروردگار درخواست کرد که می خواهم بدترین بنده ات را ببینم.  ندا آمد: صبح زود به دروازه شهر برو. اولین کسی که از شهر خارج شد، او بدترین بنده من است.  حضرت موسی صبح روز بعد به کنار دروازه شهر رفت. پدری با فرزندش، اولین کسانی بودند که از شهر خارج شدند.

پس از بازگشت، رو به درگاه خداوند کرد و ضمن تقدیم سپاس از اجابت خواسته اش، عرضه داشت: خداوندا، حال می خواهم بهترین بنده ات را ببینم.  ندا آمد: آخر شب به همانجا برو. آخرین نفری که وارد شهر شود، او بهترین بنده من است.

هنگامی که شب شد، حضرت موسی به در ورودی شهر رفت دید آخرین نفری که از در شهر وارد شد، همان پدر و فرزندش هستند! رو به درگاه خداوند، با تعجب و درماندگی عرضه داشت:  خداوندا! چگونه ممکن است که بدترین و بهترین بنده ات یک نفر باشد!؟

ندا آمد: ای موسی، این بنده که صبح هنگام می خواست با فرزندش از در خارج شود، بدترین بنده ی من بود. اما...

هنگامی که نگاه فرزندش به کوه های عظیم افتاد، از پدرش پرسید: بابا! بزرگ تر از این کوه ها چیست؟

پدر گفت:زمین.

فرزند پرسید: بزرگ تر از زمین چیست؟

پدر پاسخ داد: آسمان ها.

فرزند پرسید: بزرگ تر از آسمان ها چیست؟

پدر در حالی که به فرزندش نگاه می کرد، اشک از دیدگانش جاری شد و گفت: فرزندم. گناهان پدرت از آسمان ها نیز بزرگ تر است.

فرزند پرسید: پدر بزرگ تر از گناهان تو چیست؟

پدر که دیگر طاقتش تمام شده بود، به ناگاه بغضش ترکید و گفت:  عزیزم ، مهربانی و بخشندگی خدای بزرگ از تمام هرچه هست، بزرگ تر و عظیم تر است.


همه ما تقریبا کم و بیش با کلمات " نظر به مراتب تعهد و تجربیات جناب‌عالی به موجب این حکم به عنوان ..."  در حکم های صادره از سوی مقامات دولتی آشنا هستیم. گرچه این روز ها دیگر "تعهد" مفهومی براییمان ندارد زیرا آنقدر عدم تعهد در پست های دولتی دیده ایم که می دانم این فقط یک کلمه کلیشه ای است و با آن تعهدی که در اوایل انقلاب از آن سخن می رفت تفاوت بسیار دارد و تنها شکل املایی اش باقیمانده و داخلش تهی است. اما در مورد "تجربیات" گرچه آن هم توقع معقولی در این واویلای تقسیم پست و میزها (با نگاه های فرقه ای و نه تخصص) نیست اما توقع داریم کسی که حکم میگیرد تا حدودی تجربه ای کوچک نسبت به پست و مقامی که می گیرد داشته باشد. اما متاسفانه  در این مورد هم بعضی وقت ها اتفاق های جالبی را شاهدیم. مثلا در زمانی که همه متفق القولند که گردشگری در کشورما با ده هزار سال تاریخ، امکانات طبیعی خدادادی بینظیر، فرهنگی رنگارنگ و تماشایی می تواند به منبعی برای توسعه منابع درآمد غیرنفتی و رفع معضل بیکاری برای بخش مهمی از جوانان (و حتی دیگر گروه های سنی) به کار آید، مواجه می شویم با یک انتخاب عجیب!

آقای دکتر روحانی  طی حکمی به استناد اصل یکصد و بیست و چهارم قانون اساسی و "نظر به مراتب تعهد و تجربیات " مهندس علی‌اصغر مونسان را به عنوان معاون رییس جمهور و رییس سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری منصوب می کنند.

ایشان بر اساس آنچه در سایت خودشان آمده کارشناسی در رشته عمران از دانشگاه صنعتی شریف، کارشناسی ارشد مدیریت ساخت از دانشگاه صنعتی امیرکبیر، مدرک کارشناسی ارشد مدیریت بازرگانی از سازمان مدیریت صنعتی دریافت کرده و در حال حاضر دانشجوی دکترای عمران، دانشگاه صنعتی شریف هستند.

سمت‌های اجرایی قبلی ایشان هم معاون اجرایی شرکت مانا (سازمان گسترش و نوسازی صنایع ایران)، عضویت هیئت مدیره و معاون اجرایی شرکت دی (بنیاد مستضعفان)، مسئولیت‌های اجرایی در فاز اول منطقه پارس جنوبی (پالایشگاه پارس جنوبی) و منطقه ویژه اقتصادی انرژی پارس، همچنین عضو هیئت مدیره و معاون فنی و اجرایی شرکت هریس مهندس عضو هیئت مدیره و مدیرعامل شرکت آتی ساز (بنیاد مستضعفان) بوده است او مدتی هم به عنوان مدیرعامل سازمان فنی- مهندسی شهرداری تهران و شرکت توسعه فضاهای فرهنگی تهران، معاونت اموراجتماعی فرهنگی شهرداری تهران، مدیر عاملی سازمان مهندسی و عمران شهر تهران و عضویت در هیئت مدیره باشگاه پرسپولیس و بالاخره مدیرعاملی سازمان منطقه آزاد کیش فعالیت کرده است.

جالب آن که در برخی از گمانه زنی‌ها او را جایگزین نعمت‌زاده در وزارت وزیر صنعت، معدن و تجارت می‌دانستند اما کسی گمان نمی برد که سمت رییس سازمان میراث فرهنگی نصیب ایشان شود تنها موردی که در پرونده آقای مهندس مونسان در زمینه گردشگری وجود دارد می توان مقاله ای دانست با عنوان  توسعه گردشگری خارجی را از کجا شروع کنیم؟  که در روزنامه شرق، حدود یک سال پیش به چاپ رسیده است.

تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل!


مهناز افشار و ترانه علیدوستی، دو نفر از هنرپیشه های سینما و تلویزیون ایران، از مسعود شجاعی و احسان حاج صفی حمایت کردند. ترانه علیدوستی در یادداشتی نوشته: "کاش اهالی فوتبال پشت مسعود شجاعی و احسان حاج صفی رو خالی نکنند. قدر قهرمانای ملی‌مون رو بدونیم، این ما هستیم که به اونا نیاز داریم" و مهناز افشار نیز در همین باره نوشت: فوتبال بازی کردن حق شماست، درخشش هر دوی شما رو در جام جهانی ۲۰۱۸ روسیه خواهیم دید.

از خانم مهناز افشار که شباهت زیادش به گوگوش، او را به یکی از چهره‌های سینمای تجاری ایران در دههٔ هشتاد کرد باید پرسید شما چکاره فدراسیون فوتبال هستید که این طور مطمئن از حضور این دو ورزشکار سخن می گویید؟

واما خانم ترانه علیدوستی هم باید بدانند که قهرمانان ما با قهرمانان ملی ایشان فرق دارند البته جسارتا باید عرض کنم اولا از زمین فوتبال " قهرمان ملی" نه در گذشته بیرون آمده و نه در آینده. از این میدان نهایتا "ستاره فوتبال" بیرون می آید. قهرمان ما در گذشته دور در میدان های نبرد های با روم و یونان، سورنا ها بودند و دیروز همت ها بودند و امروز حججی ها هستند.

ضمنا ما هیچ نیازی به این ها نداشته و نه داریم. حتی در میدان های ورزشی هم ما به کسانی نیاز داریم که به فرهنگ و اعتقاددات ملت شان احترام گذاشته اند. به پهلوانانی که اخلاق را بر زور بازو ارجح دانسته اند.

به عنوان عقیده شخصی می گویم: پولی که در این سال ها خرج مافیای فوتبال شد و هیچ افتخاری هم در سطح جهان برای ما نداشت، اگر نه صرف کشتی و وزنه برداری که افتخارات و مدال های زرین بین المللی را برای ما آورده و می آورند، ونه والیبال که با حداقل ها، افتخاراتی غیرقابل مقایسه با فوتبال را برای ملت ما آفریدند، برای ورزش کبدی هم کرده بودیم امروز در دنیا نام آور تر بودیم.



همه پیوندها